تبليغاتX
دریافت کد خون

یامهدی (عج)

 

ولادت مسعود مولی الموحدین ،مولود کعبه  علی بن ابی طالب آن ریسمان محکم الهی

       که همه برای نجات باید به آن چنگ بزنند و از آن قبله جان پیروی کنند را به

محضر مقدس امام زمان و خدمت مسلمانان به ویژه شیعیان جهان تبریک عرض میکنم

 

یا علی

 

 

مولود كعبه

 

اي خداي علي, كه فقط او را در خانه‌ي خود به دنيا آورده‌اي؛

اين علي بن ابيطالب(ع) كدامين وجود قِديسي است كه

هنگام تولود، مادر او را به خانه بيت الله دعوت مي‌كني,

و از مسجد الحرام به كعبه‌اش مي‌بري؟

و آن گونه مي‌بري كه همه بدانند تو او را فراخانده‌اي!

ولادت اميرالمؤمنين(ع) در كعبه معجزه‌اي است كه سابق

و لاحقي نداشته، و فضيلتي مخصوص اوست.

داستان ولادت آن حضرت يك معجزه نيست، بلكه بيش

از چهل معجزه به وقوع پيوسته، تا صبح ميلادش رخ نموده است.

مولود کعبه

----------------------------------------------

وقايع روزهاي قبل از ولادت

----------------------------------------------

1- حضرت عبد المطلب(ع) مي‌فرمايد: در خواب ديدم كه گويا درختي بر كمر من روييده و بلنداي آن درخت به آسمان مي‌رسيد و شاخه‌هاي آن تا شرق و غرب كشيده شده بود. نوري از آن ساطع بود كه از نور آفتاب هفتاد برابر شديدتر بود؛ و ديدم كه عرب و عجم در برابر آن به سجده در آمده‌اند و هر روز عظمت و نور آن بيشتر مي‌شود. سپس گروهي از قريش را ديدم كه قصد قطع آن را داشتند، ولي همين كه به آن نزديك شدند جواني خوش سيما و پاكيزه لباس آنان را گرفت و كمرشان را شكست و چشمانشان را بيرون آورد.

تعبير كننده گفت:‹ از صلب تو فرزندي به دنيا مي‌آيد كه شرق و غرب را مالك ميشود و براي مردم وحي مي‌آورد›.

حضرت عبدالمطلب(ع) به حضرت ابوطالب(ع) گفت: ببين شايد تو باشي (يعني پدر آن جوان – علي(ع) – كه از اين درخت دفاع مي‌كند).

2- حضرت فاطمه بنت اسد هنگام تولد پيامبر به نزد همسرش آمد و نقل كرد كه هنگام ولادت پيامبر(ص) براي آمنه سرزمين فارس و قصرهاي شام از دور نمايان شده.حضرت ابوطالب(ع) به او فرمود:

از اين مسئله تعجب كرده‌اي؟! سي سال صبر كن تا تو را بشارت به فرزندي مثل او دهم جز در نبوت! تو حامله مي‌شوي و جانشين و وزير او را به دنيا مي‌آوري!

3- حضرت فاطمه بنت اسد مي‌گويد: در دعاي از خدا حاجتي خواستم و عرض كردم: پروردگارا، فرزند پسري به من عطا كن كه برادر و وزير محمد گردد.

4- حضرت ابوطالب(ع) و فاطمه بنت اسد صاحب هيچ فرزندي نمي‌شدند. بنابراين سرپرستي پيامبر(ص) را بر عهده گرفتند.

پيامبر كه رغبت فاطمه بنت اسد را به مادر شدن فهميده بود، فرمود:

مادر جان، يك قرباني خالصانه براي خداوند ذبح كن و در آن شريكي قرار مده. خداوند آن را از تو مي‌پذيرد و از تو قبول مي‌كند و حاجت تو را به زودي بر مي‌آورد.

فاطمه بنت اسد خالصانه قرباني كرد و از خدا خواست فرزند پسري به او عطا كند.

5- آن شبي كه وجود مبارك اميرالمؤمنين(ع) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه در آمد. پس ابوطالب(ع) رو به مردم مكه كرد و فرمود:اي مردم، خداوند تبارك و تعالي امشب حادثه‌ي جديدي در جهان هستي ايجاد كرده و مخلوقي را خلق كرده كه اگر او را طاعت نكنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين تحول آرام نمي‌گيرد و آن قدر ادامه پيدا مي‌كند كه در سرزمين تهامه براي شما مسكني باقي نماند. سپس مردم قبول كردند و ابوطالب(ع) دست به دعا برداشت و زلزله به پيان آمد.

6- جلوه‌ي نور حضرت علي(ع) در چهره‌ي فاطمه بنت اسد نمايان بود. و هچنين ايشان در رحم مادر با مادر تكلم مي‌كردند. فاطمه بنت اسد روزي براي زيارت به كعبه ‌رفت ناگهان بتها به صورت روي زمين افتادند و حضرت علي(ع) از داخل شكم دو پاي خود را به شدت فشار مي‌داد و نمي‌گذاشت به آنجا نزديك شوم. تبريك موجودات به فاطمه بنت اسد كه: اي فاطمه، گوارايت باد فضل و كرامتي كه خدايت بدان اختصاص داده به خاطر آنكه حامل امام كريم هستي

------------------------------------------------

 

ماجراهاي قبل از ورود به كعبه

------------------------------------------------

 

1- دست ناپاك به ولي خدا نمي‌رسد، شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سي‌ام از عام الفيل است كه ناگهان دردي فاطمه بنت اسد را ناراحت كرد و ابوطالب (ع) ‌خواست كه از خانه بيرون برود كه ندايي از گوشه خانه شنيده شد كه: اي ابوطالب(ع)، صبر كن چرا كه ولي خدا را دست نجس نبايد لمس كند.

2- فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است، كه ندايي شنيد:« اي فاطمه، بر تو باد كه به خانه‌ي خدا بروي»!

3- فاطمه بنت اسد در پشت سمتي كه درب كعبه در آن است- ايستاده بود و رو به كعبه دعا مي‌كرد، كه ناگهان در برابر ديدگان همه‌ي حاضرين معجزه‌ي عظيم به وقوع پيوست.

ديوار سنگ و گلي خانه‌ي خدا- از همان قسمت كه فاطمه در برابرش ايستاده بود- شكاف برداشت، بدون آنكه لطمه‌اي به بناي كعبه وارد شود و يا سنگ و گلي از آن فرو ريزد. آنگاه دو سوي ديوار آن قدر از هم فاصله گرفت كه فاطمه مي‌تو.انست از شكاف ديوار وارد شود؛ و در آن حال به او دستور داده شد كه وارد بيت الله شود. اينجا بود كه جبرئيل او را به داخل كعبه برد، وسپس ديوار به هم آمد؛ به گونه‌اي كه اصلاً تغيير در ديوار ايجاد نشده است، و اين گونه بود كه فاطمه بنت اسد داخل كعبه ماند.

علی_ع_

------------------------------------------------

ماجراهاي داخل كعبه در سه روز

------------------------------------------------

1- فاطمه بنت اسد سه روز ميان كعبه ماند و حجابها از برابرش كنار رفت. و از نعمتهاي بهشتي استفاده مي‌كرد. خداوند قفل كعبه را چنان محكم كرد كه هيچ بشري نتواند آن را باز كند.

2- قدم گذاشتن فاطمه به كعبه چيزي جز دعوت خدا نبود، چرا كه از در خانه وارد نشد بلكه خالق جهان آفرين با قدرت خود ديوار را باز كرد. فاطمه بنت اسد سه روز درون كعبه ماند و از ميوه‌ها و غذاهاي بهشت برايش آوردند.

3- زنان بهشت پرستار علي(ع) بودند كه آنان حوا، ساره، آسيه، مادر موسي، مريم مادر عيسي بودند.

4- علي قدم در جهان گذاشت  و همچون خورشيد درخشيد و قدم بر چشم جهانيان نهاد و زمين را با قدوم خود رشك عرشيان نمود، و بر روي سنگ سرخ در گوشه‌ي راست كعبه به دنيا آمد. و شهادت داد: كه خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. و با محمد نبوت ختم مي‌شود و با من وصايت و جانشيني كامل ميشود ومن اميرالمؤمنين هستم. وسپس فرمود:« جاءَ الحَق وَ زهَقَ الباطِل»

5- وقتي كه حضرت علي(ع) به دنيا آمد شيطان فرياد بر آورد: واي بر بتها و عبادت كنندگانشان از ولادت اين فرزند!

6- پيامبران هم به ديدار مولود كعبه آمدند آنان آدم نوح ابراهيم موسي و عيسي بودند.

7- ملائكه هم به ديدار مولود كعبه آمدند و آن مولود را با خود به آسمان بردند و او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده و نزد مادرش آوردند.

8- فاطمه بنت اسد سه روز و سه شب در كعبه ماند؛ و در آغاز روز چهارم به او اجازه‌ي بيرون آمدن داده شد و در اين هنگام شنيد:.... واي بر كسي كه بغض او را دارد و از او سر پيچي مي‌كند و او را خوار مي‌نمايد و حق او را انكار مي‌كند.

یا علی

 

ماجراهاي بيرون كعبه در سه روز  

1)شاهدان عيني كه ناظر شكاف ديوار كعبه و جدا شدن آن بودند به اندازه اي كه فاطمه از آن عبور كرد و وارد كعبه شد براي آنكه از درون اطلاعي پيدا كنند راهي نبود جز اينكه قفل درب را باز كنند و وارد آن شوند اما هر تلاشي كردند نتيجه اي نداشت .

2) انتشار خبر ولادت در سه روزي كه فاطمه درو ن كعبه بود .

3)تغيير اوضاع آسمان در ولادت اميرالمومنينبه طوري كه در آسمان نورافشاني شد

4) پيامبر اكرم (ص) فرمودند: امشب مولودي برايمان به دنيا آمده كه خداوند به وسيله او درهاي بسياري از نعمت و رحمت را بر ما باز مي كند .

 

اسلام علیک یا علی بن ابی طالب

 

تبريك خداوند در ولادت اميرالمؤمنين

هنگام ولادت علي (ع) جبرئيل بر پيامبر نازل شد و چنين پيام آورد : اي حبيب خدا خداوند اعلي بر تو سلام مي كند و براي ولادت برادرت علي به تو تبريك مي گويد .و مي فرمايد :

اكنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحي تو و پرده برداري از رسالتت نزديك شده است چرا كه تو را به برادرت و وزيرت و دامادت و جانشينت مويد داشتم .كسي كه با او كمر تو را محكم نمودم و ذكر تو را علني ساختم . اكنون بر خيز و به استقبال او برو و او را با دست راست در آغوش بگير چرا كه او از اصحاب يمين است و شيعيانش پيشاني سفيدان  نشانه دار هستند .

 

و اينگونه بود كه نبا عظيم به دنيا آمد و معجزه ولادتش تولد مسيح را تحت الشعاع قرار داد .آنجا كه خداوند در ولايتش را در صدف توحيد كعبه به رخ جهانيان كشيد . آري شعاع نورش بايد از ميان كعبه طلوع مي كرد تا قدمهاي او بناي آن را مبارك گرداند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در دوشنبه 16 مرداد1385 و ساعت 1:54 |

قال رسورالله :انَّما سادۀ اهل دنیا الجواد :این است جز این نیست آقای اهل دنیا جواد است .

انَّ الله یُحِبُّ الجواد بحقه: خداوند جود و بخشش را درحق خود دوست می دارد .

 

ولادت فرخنده و مسعود نهمين آيت سروری و پيشوای

 کرامت و بخشندگی، امام محمد تقی عليه السلام مبارک باد.

جواد ائمه

 

اسم گرامی : محمد (ع)

لقب : جواد ، تقی

کنیت : ابو جعفر

 نام پدر: علی (ع)

نام مادر: خیزران

تاریخ ولادت : ۱۰ /رجب ۱۵۹ھء

محل ولادت : مدینہ منورہ

مدت امامت: ۱۷/ سال

 عمر : ۲۵/سال

تاریخ شھادت : آخر ذیقعدہ ۲۲۰ھء

محل دفن : عراق ( کاظمین )

تعدادفرزندان:خود امام جواد یگانه فرزند پدرش بود وخود 4پسر و 7دختر داشت

 

 

 

امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمي بزرگ مي دانستند. ايشان انساني بردبار، نيكو سخن، عابد و بسيار باهوش بود. حديثهاي بسياري از آن امام، در كتابهاي حديث، از جمله عيون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است.

 

  نياز مؤمن به سه چيز
«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

 -------------------------------------------

استوار كن، آشكار كن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.

 -------------------------------------------

  قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى
«لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللّهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.

 ---------------------------------------------

تأخير در توبه
«تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللّهِ «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»

----------------------------------------------
  نامه امام جواد به دوستش
«كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:
امام جواد (عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.

 
---------------------------------------------

مسئوليت گوش دادن
«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ.»:
هر كه گوش به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.

---------------------------------------------
  پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن
«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ.»:
كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

 --------------------------------------------

  نوشته امام جواد (عليه السلام)
«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِكَ.»:
حضرت جوادالأئمّه (عليه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارايى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه می بريم.

 -----------------------------------------------

  دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا
«أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَ لكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا.»:
خداوند به يكى از  ا نبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و امّا رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟

---------------------------------------------------

اسلام علیک یا محمد متقی الجواد(ع)

 

        روایت نور

 

 افراط و تفريط، ممنوع

خطر انحراف فكرى هميشه جوامع را تهديد مى‏كند. گروهى در باره ‏مسايل اعتقادى راه افراط پيش مى‏گيرند و عده ‏اى راه تفريط. .

پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله و عليه و آله هنگام رحلت، ميزان و ملاك عقيده صحيح ‏را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونيت از انحراف شمرد. متاسفانه در بين مسلمانان و شيعيان هميشه عده ‏اى گرفتار افراط و دسته‏اى درگير تفريط بودند. محمد بن سنان از كسانى است كه درمحبت اهل‏بيت عليهم السلام زياده روى مى‏كرد. به همين جهت ‏برخى از علماى ‏رجال، او را به غلو متهم مى‏كنند.

او مى‏گويد: روزى خدمت امام‏ جواد عليه السلام نشسته بودم و مسايلى ازجمله اختلافات شيعيان را مطرح‏ مى‏كردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هرچيز نورمحمد (صلي الله عليه و آله) و على و فاطمه(عليهماالسلام) را خلق كرد; سپس اشيا و موجودات ديگر را آفريده، طاعت اهل‏بيت عليهم السلام را برآنان واجب كرد وامور آنها را دراختيار اهل‏بيت عليهم السلام قرار داد. بنابر اين، فقط اهل‏بيت عليهم السلام حق دارند چيزى ‏را حلال و چيزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نيز به اراده‏ خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دين همين است. كسانى كه‏ جلوتر بروند، انحراف و كج رفته‏ اند و كسانى كه عقب بمانند، پايمال و ضايع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهل‏بيت عليهم السلام است و تو نيز بايد همين راه ‏را طى كنى.

 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 8:21 |
نوزدهمین روز مقاومت روز ......

آخه این سازمان ملل وسازمان حمایت از کودکان دارن چه غلطی میکنن؟

هر کشور که سکوت کنه مطمئن باشه که روزی از این بدتر در انتظارش

این است دمکراسی و حقوق بشربوش و سازمان ملل

....

-0-......

خدایا  حزب الله را پیروز میدان واسرائیل را نابود گردان

خدایا فرج آقا امام زمان را برسان

 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 10:53 |
یا امام هادی

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.

پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.

ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!

«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.»

امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.

ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.

در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.

خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.

 

زيارت حضرت امام علی بن النقی (ع)      

امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.

امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد.

امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.

با توجه به اينكه خداوند داراي عدل و انصاف و حكمت بالغه است، پس اوست كه مي تواند هركس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيكران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذكر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:

روزي يحيي بن اكثم در مجلس واثق خليفه عباسي كه جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال كرد كه چه كسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي كه حج به جا آورد، تراشيد؟

تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اكنون من كسي كه جواب اين سؤال را بدهد حاضر  مي كنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت كرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه كسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم كه ما را از بيان و جواب آن معاف كني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم كه جواب را بفرمايي!

امام فرمود: اكنون كه قبول نمي كني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش كه رسول خدا باشد، اطلاع داد كه فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم كشيد تا موهاي سرش بريزد.

در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت كه يكي از تجليات و تشعشعات پرشكوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعكس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي كه انوار گوناگون را در خود انعكاس مي دهد، ساطع بوده است. كسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي كوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افكند. در كتاب هاي تاريخي آمده است كه حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.

 با آنكه متوكل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولى هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را كه مانع خودكامگیهاى او به عنوان محور تفكر اسلامى بود و همچون مركزى كه شيعيان بر گرد آن پروانه ‏وار می چرخيدند، تحمل كند، لذا ايشان را بنا به روايتى، در تاريخ سوم رجب سال 245هجرى به شهادت رساند.

امام دهم در حالى كه هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان می گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سى و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند (صلوات الله وسلامه عليه وعلى آبائه وأبنائه الطاهرين).

 

از بيانات گهربار آن حضرت است كه فرموده اند:

(الحكمة لا تنجع في الطبائع الفاسدة): حكمت در نهاد فاسد تأثير نمی كند.

 در خاتمه بايد متذكر شويم كه امام هادي (ع) اصحاب فراواني دارند كه بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جمله‌ آنها حضرت عبدالعظيم حسني است كه در شهر ري مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادي به او خيلي احترام مي گذاردند. او كسي است كه ايمان را خدمت حضرت هادي به اين صورت عرضه داشت:

»خدا يکي است و شبيه براي او فرض نمي شود، جسم نيست بلكه خالق جسم است. همه چيز را خلق نموده است و همه چيز به دست او است و او مالك آنها است. محمد صلي الله عليه و آله پيامبر است و او آخر پيامبران است كه پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همه اديان است، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب وصّي پيامبر است و بعد از اميرالمؤمنين، حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندش كه غايب مي شود و روزي ظاهر مي شود و جهان را انبوه از عدل مي كند بعد از آنكه ظلم انبوه باشد.« عبدالعظيم گفت: »اقرار دارم و مي گويم دوست شما دوست خدا و دشمن شما دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما مخالفت خدا است. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و مي دانم كه قيامت آمدني است. و بر واجبات الهي كه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر است اقرار دارم.« حضرت فرمودند: »اي ابوالقاسم اين دين پسنديده است، خداوند را بر آن ثابت بدارد.«

عبدالعظيم رحمه الله دين اعتقادي را عرضه داشت زيرا تنها اعتقاد نمي تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است كه توأم با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي (ع) ايمان را چنين فرموده اند. ابودعامه مي گويد: به عيادت حضرت هادي رفتم آن بزرگوار فرمودند: چون به عيادت من آمدي بر من حقي پيدا كرده اي، براي اداي حقت روايتي از پدرم كه از پدرانش و از اميرالمؤمنين و او از رسول اكرم عليه السلام نقل كرده است مي گويم:

قال رسول الله الايمان ما وقّدته القلوب وصدقته الاعمال.

ايمان چيزي است كه در دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و كردار آن را تصديق مي كند.

از اين جهت در قرآن شريف و روايات اهل بيت فراوان ديده مي شود كه از افرادي كه مرد عمل نيستند سلب ايمان شده است.

 

 

 

 

 

 

السلام عليک يا ولی الصالحين السلام عليک يا ابوالحسن علي النقي الهادي
 

مژده به ظهور امام مهدى(ع) از همان سالهاى آغازين ظهور اسلام آغاز شد و پيامبر گرامى اسلام(ص) در هر فرصت و مناسبتى كه پيش مىآمد مردم را به ظهور عدالتگستر موعود در آخرالزمان بشارت مىدادند و آنها را از نسل و تبار، تولد وغيبت، ويژگيهاى ظاهرى، نشانههاى ظهور، شاخصههاى قيام رهايىبخش و مؤلفههاى حكومت جهانى آن حضرت آگاه مىساختند. تا آنجا كه امروز ما با صدها روايت كه از طريق شيعه و اهل سنت از آن حضرت نقل شده مواجههايم.1
اين سير پس از رحلت نبى مكرم اسلام(ص) در ميان اهل بيت طاهرين او(ع) استمرار يافت و هر يك از ايشان نيز در عصر خود تلاش كردند كه باور مهدوى و فرهنگ انتظار را در ميان امت اسلامى زنده و پويا نگهدارند و بدين طريق پيروان خود را در برابر هجوم مصائب، رنجها، دردها و بلاهاى گوناگونى كه از سوى حاكمان جور بر آنها روا داشته مىشد، صبر و پايدارى بخشند.
حركت رو به گسترش معارف مهدوى در زمان امام باقر و امام صادق(ع) به اوج خود رسيد و آن دو امام بزرگوار ضمن تبيين، تشريح، پالايش و پيرايش آموزههاى اسلامى در زمينههاى مختلف اعتقادى، اخلاقى و فقهى و تحكيم پايههاى ايمانى پيروان خود، تلاش فراوانى براى توسعه و تعميق انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار در ميان شيعيان نمودند و با به جا گذاردن صدها روايت در اين زمينه، اين انديشه و فرهنگ را تازگى و طراوت بيشترى بخشيدند.2
پس از اين دو امام و پيش از امام حسن عسكرى(ع) امامى كه بيش از همه بر مواريث شيعى در زمينه باور مهدوى و فرهنگ انتظار افزود و گنجينههاى گرانبهايى براى امت اسلام به يادگار گذاشت امام رضا(ع) است.
براساس پژوهش مؤلف محترم مسند الإمام رضا(ع)3 و تتبع پژوهشگران ارجمند مجموعه ارزشمند معجم أحاديث الإمام المهدى(ع)4 افزون بر 30 روايت از امام رضا(ع) در زمينه باور مهدوى و فرهنگ انتظار نقل شده كه هر يك از آنها ما را با بعدى از ابعاد بيكران شخصيت امام مهدى(ع) و قيام رهايىبخش و عدالتگستر آن حضرت آگاه مىسازد.

1. زمین از حجت های الهی خالی نبود
امام رضا(ع) در مواضع متعددى با تأكيد بر اينكه زمين هيچگاه از حجت الهى و امام به حق خالى نمىماند به طور غير مستقيم موضوع امامت را تثبيت مىكردند.
از جمله آن حضرت در پاسخ »سليمان الجعفرى« يا »سليمان بن جعفر الحميرى« كه مىپرسد:
تخلو الأرض من حجةاللَّه؟
آيا زمين از حجت خدا خالى مىماند؟
مىفرمايد:
لوخلت الأرض طرفة عين من حجة لساخت بأهلها.5
اگر زمين [به اندازه] يك چشم برهم زدن از حجت خالى بماند، ساكنانش را در خود مىبرد.
مضمون اين روايت از سوى تعدادى ديگر از راويان با تغييرات جزيى در عبارت، نقل شده است.6
براساس اين روايت تا آستانه قيامت زمين از امامى كه حجت خداست خالى نخواهد ماند، هر چند كه در مقاطعى از تاريخ اين حجت الهى بنابر ضرورتهايى در غيبت به سر برد.

.2 نام و نسب امام مهدى(ع(
با توجه به لزوم شناخت امام دوازدهم و لزوم جلوگيرى از حيرت و سرگردانى شيعه در شناسايى منجى موعود، امام رضا(ع) در احاديث متعددى، گاه به نقل از پدران و اجداد طاهرينش تا رسول گرامى اسلام(ص) و گاه بدون نقل از ايشان به معرفى سلسله نسب آن امام مىپرداختند.
از جمله در يكى از روايتهايى كه امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خود از رسول گرام اسلام(ص) نقل مىكنند، چنين آمده است:
أنا سيّد من خلق اللَّه، عزّوجلّ، وأنا خير من جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حملة العرش و جميع ملائكة اللَّه المقربين و أنبياءاللَّه المرسلين، و أنا صاحب الشفاعة والحوض الشريف و أنا و علىّ أبوا هذه الأمّة من عرفنا فقد عرف اللَّه عزّوجلّ و من أنكرنا فقد أنكر اللَّه، عزّوجلّ، و من علىّ سبطا أمّتى و سيداشباب أهل الجنّة، الحسن والحسين و من ولد الحسين تسعة أئمّة، طاعتهم طاعتى و معصيتهم معصيتى، تاسعهم قائمهم و مهديّهم.7
من سرور آفريدههاى خداى عزّوجلّ هستم؛ من از جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، حاملان عرش، همه فرشتگان مقرب خدا، و پيامبران مرسل خدا برترم؛ من صاحب شفاعت و حوض شريف [ كوثر ] هستم. من و على دو پدر اين امتيم؛ هر كس كه ما را شناخت خداى عزّوجلّ را شناخته است و هر كه ما را انكار كند، خداى عزّوجلّ را منكر شده است. دو سبط اين امت و دو سيد جوانان اهل بهشت، حسن و حسين، از [ فرزندان ] علىاند و از نسل حسين نه امامند كه پيروى از آنان پيروى از من و نافرمانى از آنها نافرمانى از من است. نهمين نفر از اين امامان، قائم (برپا دارنده) و مهدى آنان است.
آن حضرت در روايت ديگرى مىفرمايد:
الخلف الصالح من ولد أبى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان و هوالمهدى.8
آن جانشين صالح از فرزان ابومحمد حسن بن على است و او صاحب الزمان و مهدى است.
در روايت ديگرى امام رضا(ع) پس از آنكه »دعبل« در پيشگاه آن حضرت قصيده معروف خود را در وصف اهل بيت مىخواند و در آن از قيام آخرين امام ياد مىكند، مىفرمايد:
يا دعبل الإمام بعدى محمد ابنى و بعد محمد ابنه علىّ و بعد على ابنه الحسن و بعدالحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره لولم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللَّه عزّوجلّ ذلك اليوم حتّى يخرج فيملاء الأرض عدلاً كما ملئت جوراً.9
اى دعبل! امام پس از من فرزندم محمد و پس از محمد فرزندش على و پس از على فرزندش حسن و پس از حسن فرزندش حجت قائم است. همو كه در غيبتش انتظار كشيده مىشود و در ظهورش اطاعت مىگردد. اگر از [ عمر ] دنيا يك روز بيشتر باقى نمانده باشد خداوند عزّوجلّ آن روز را آن قدر طولانى مىكند تا او قيام كند و زمين را از عدل و داد پر كند همچنانكه از جور و ستم پر شده بود.
در اين زمينه احاديث ديگرى نيز از آن حضرت نقل شده كه در اين مجال فرصت پرداختن به همه آنها نيست.10

3. صفات و ويژگيهاى امام مهدى(ع(
امام هشتم شيعيان(ع) در موارد متعددى به توصيف ويژگيهاى ظاهرى و جسمى امام مهدى(ع) پرداختهاند تا باب هرگونه شبهه و اشتباه را بر مردم ببندند.
از جمله آن حضرت در پاسخ »ريان بن صلت« كه مىپرسد:
أنت صاحب هذا الأمر؟
آيا صاحب اين امر [ حكومت اهل بيت(ع) ] شماييد؟
مىفرمايد:
أنا صاحب هذا الأمر ولكنّى لست بالذى أملؤها عدلاً كما ملئت جوراً، و كيف أكون ذلك على ماترى من ضعف بدنى و إنّ القائم هوالذى إذا خرج كان من سنّ الشيوخ و منظر الشبّان، قويّاً فى بدنه حتّى لومدّ يده إلى أعظم شجرة على وجه الأرض لقلعها ولو صاح بين الجبال لتدكدكت صخورها يكون معه عصا موسى و خاتم سليمان عليهماالسلام، ذاك الرابع من ولدى يغيّبه اللَّه فى ستره ما شاء، ثم يظهره فيملوء [به] الأرض قسطاً و عدلاً. كما ملئت جوراً و ظلماً.11
من صاحب اين امر هستم، اما آنكه زمين را پر از عدل مىكند همچنانكه پر از جور شده بود، من نيستم. و چگونه من با اين ناتوانى جسمى كه مىبينى مىتوانم او باشم. به درستى كه قائم كسى است كه به هنگام قيامش در سن پيرمردان و با چهره جوانان ظاهر مىشود. او از چنان قوت بدنى برخوردار است كه اگر دستش را به سمت بزرگترين درختى كه بر روى وجود دارد دراز كند آن را از ريشه برمىكند و اگر در بين كوهها فرياد كشد، صخرهها متلاشى مىشوند. عصاى موسى و خاتم سليمان، كه بر آنها درود باد، با اوست و او چهارمين فرزند من است. خداوند او را تا زمانى كه بخواهد در پوشش خود غايب مىسازد، سپس او را آشكار مىسازد تا زمين را به وسيله او از قسط و عدل آكنده سازد آنچنانكه [ پيش از آن ] از جور و ستم پر شده بود.
همچنين آن حضرت در پاسخ »ابى صلت هروى« كه مىپرسد:
ما علامات القائم منكم إذا خرج؟
نشانههاى قائم شما به هنگام ظهور چيست؟
مىفرمايد:
علامته أن يكون شيخ السنّ، شاب المنظر، حتّى أنّ الناظر إليه ليحسبه ابن أربعين سنة أو دونها و إنّ من علاماته أن لايهرم بمرور الأيّام والليالى، حتّى يأيته أجله.12
نشانه او اين است كه سن پيران و چهره جوانان دارد، تا آنجا كه وقتى كسى او را مشاهده مىكند گمان مىبرد كه چهل سال يا كمتر سن دارد. به درستى كه از نشانههاى او اين است كه گذر شب و روز او را پير و سالخورده نمىسازد تا زمانى كه اجل او فرا رسد.
آن حضرت در روايت ديگرى به توصيف جمال نورانى امام دوازدهم پرداخته، مىفرمايد:
بأبى و أمّى سمىّ جدّى، صلىاللَّه عليه و آله، و شبيهى و شبيه موسى بن عمران، عليهالسلام، عليه جيوب النور يتوقّد من شعاع ضياء القدس.13
پدر و مادرم به فداى او كه همنام جدّم، شبيه من و شبيه موسى بن عمران است. بر او نوارهاى نورانى است كه از پرتو نور قدس روشنايى مىگيرد.

4. غيبت و نهان زيستى امام مهدى(ع(
امام رضا(ع) نيز چون ديگر اجداد طاهرينش موضوع غيبت آخرين حجت حق را پيشبينى و شيعيان را براى برخورد با اين پديده آماده نموده است. در يكى از رواياتى كه »حسن بن على بن فضال« از آن حضرت نقل كرده، در اين زمينه چنين مىخوانيم:
كأنّى بالشيعة عند فقدهم الثالث من ولدى كالنعم يطلبون المرعى فلا يجدونه. قلت له: ولم ذاك يا ابن رسولاللَّه؟ قال: لأنّ إمامهم يغيب عنهم، فقلت: ولم؟ قال: لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة إذا قام بالسيف.14
گويا شيعيان را مىبينم كه به هنگام فقدان سومين فرزند من،15 مانند گوسفندانى كه به دنبال چوپان خود مىگردند سرگردانند و او را نمىيابند. گفتم: چرا اينگونه است، اى پسر رسول خدا؟ فرمود: زيرا امامشان از آنها غايب شده است. پرسيدم: چرا؟ فرمود: براى اينكه به هنگام قيامش با شمشير، بيعت هيچكس بر گردنش نباشد.
آن حضرت در روايت ديگرى به نقل از رسول گرامى اسلام(ص) مىفرمايند:
بأبى ابن خيرة الإماء ابن النوبيّة الطيّبة الفم، المنتجبة الرحم... و هوالطريد الشريد الموتور بأبيه و جدّه، صاحب الغيبة يقال مات أوهلك، أىّ واد سلك؟16
پدرم به فداى فرزند بهترين كنيزان، فرزند آن [ كنيز ] اهل نوبه17 كه دهانى خوشبو و رحمى نيكنژاد دارد. او رانده شده (دور افتاده)، بىخانمان و كسى است كه انتقام خون پدر و جدش گرفته نشده و صاحب غيبت است. گفته مىشود: او مرده يا هلاك شده است، در چه سرزمينى سير مىكند؟
همچنين امام هشتم شيعيان(ع) در زمينه غيبت آخرين امام، به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول اكرم(ص) چنين روايت مىكند:
والذى بعثنى بالحقّ بشيراً ليغيبنّ القائم من ولدى بعهد معهود إليه منّى حتّى يقول أكثر الناس: ما للَّه فى آل محمد حاجة، و يشكّ آخرون فى ولادته. فمن أدرك زمانه فليتمسّك بدينه ولا يجعل للشيطان إليه سبيلاً بشكّه فيزيله عن ملّتى و يخرجه عن دينى، فقد أخرج أبويكم من الجنّة من قبل، و إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل الشياطين أولياء الذين لايؤمنون.18
سوگند به آنكه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده برگزيد، [ امام ] قائم از فرزندان من، براساس پيمانى كه ازجانب من برعهده اوست، از ديدهها پنهان مىشود تا آنجا كه بيشتر مردم مىگويند: خدا نيازى به خاندان محمد ندارد. و گروهى ديگر در ولادت او شك مىكنند. پس هر كس زمان او را دريابد بايستى به دين او درآويزد و به واسطه شك خود براى شيطان راهى به سوى خود باز نسازد، تا شيطان او را از آئين من زائل و از دين من بيرون نكند. همچنانكه پيش از اين پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد. به درستى كه خداوند عزّوجلّ شيطان را سرپرست (ولىّ) كسانى كه ايمان ندارند، قرار داده است.

5. فضيلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدى(ع(
موضوع ديگرى كه در زمينه باور مهدوى در كلام امام رضا(ع) يافت مىشود، موضوع »انتظار فرج« يا چشم به راه گشايش بودن است. آن حضرت در روايات متعددى به موضوع فضيلت انتظار فرج اشاره كردهاند. از جمله در روايتى خطاب به »حسن بن جهم« كه از ايشان در مورد »فرج« مىپرسد، مىفرمايد:
أولست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ قلت: لا أدرى إلاّ أن تعلّمنى. فقال: نعم إنتظار الفرج من الفرج.19
آيا مىدانى كه انتظار فرج [ جزيى ] از فرج است؟ گفتم: نمىدانم مگر اينكه شما به من بياموزيد. فرمود: آرى انتظار فرج، جزيى از فرج است.
در روايت ديگرى نيز مىفرمايد:
ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح: »و ارتقبوا إنّى معكم رقيب«20 »وانتظروا إنّى معكم من المنتظرين«21 فعليكم بالصبر إنّما يجىء الفرج على اليأس و قدكان الذين من قبلكم أصبر منكم...22.
چه نيكوست صبر و انتظار فرج، آيا سخن بنده صالح خدا [ شعيب ] را نشنيدى كه فرمود: »و انتظار بريد كه من [ هم ] با شما منتظرم« و »پس منتظر باشيد كه من [هم] با شما از منتظرانم«، بر شما باد به صبر و بردبارى؛ چرا گشايش بعد از نااميدى فرا مىرسد و به تحقيق كسانى كه پيش از شما بودند از شما بردبارتر بودند.
و بالاخره در روايت بسيار زيبايى فضيلت انتظار را اينگونه بيان مىكنند:
...
أما يرضى أحدكم أن يكون فى بيته ينفق على عياله ينتظر أمرنا فإن أدركه كان كمن شهد مع رسول اللَّه، صلىاللَّه عليه و آله، بدراً، و إن لم يدركه كان كمن كان مع قائمنا فى فسطاطه...23.
...
آيا هيچيك از شما خوش ندارد كه در خانه خود بماند، نفقه خانوادهاش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنين حالى از دنيا برود مانند كسى است كه به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسيده است. و اگر هم مرگ به سراغ او نيايد مانند كسى است كه به همراه قائم ما و در خيمه او باشد.

6.ظهور امام مهدى(ع(
موضوع ديگرى كه در روايات رضوى به آن پرداخته شده، موضوع ظهور امام مهدى و آثار و پيامدهاى آن است. از جمله در روايتى كه »حسين بن خالد« آن را نقل مىكند آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه:
يا ابن رسول اللَّه و من القائم منكم أهل البيت؟
اى فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بيت كيست؟
مىفرمايد:
قال الرابع من ولدى ابن سيّدة الإماء، يطهّر اللَّه به الأرض من كلّ جور و يقدّسها من كلّ ظلم، [و هو] الذى يشكّ الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه. فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره [بنور ربّها] و وضع ميزان العدل بين الناس فلايظلم أحد أحداً، و هوالذى تطوى له الأرض ولايكون له ظلّ و هوالذى ينادى مناد من السماء يسمعه جميع أهل الأرض بالدّعاء إليه يقول: ألا إنّ حجةاللَّه قد ظهر عند بيتاللَّه فاتّبعوا فإنّ الحقّ معه و فيه و هو قول اللَّه عزّوجلّ: »إن نشأ ننزّل عليهم من السماء آية فظلّت أعناقهم لها خاضعين«25.24
چهارمين از فرزندان من، فرزند سرور كنيزان، كسى است كه خداوند به واسطه وى زمين را از هر ستمى پاك و از هر ظلمى پيراسته مىسازد و او كسى است كه مردم در ولادتش شك مىكنند و او كسى است كه پيش از خروجش غيبت مىكند و آنگاه كه خروج كند زمين به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در ميان مردم ميزان عدالت را برقرار كند و هيچكس به ديگرى ستم نكند واو كسى است كه زمين براى او درهم پيچيده مىشود و سايهاى براى او نباشد و او كسى است كه از آسمان ندا كنندهاى او را به نام ندا كند و به وى دعوت نمايد به گونهاى كه همه اهل زمين آن ندا را بشنوند، مىگويد: »آگاه باشيد كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرده است پس او را پيروى كنيد كه حق با او و در اوست« و اين همان سخن خداى تعالى است كه فرمود: »اگر بخواهيم از آسمان برايشان آيتى نازل مىكنيم كه در برابر آن به خضوع سر فرود آورند«.

7. دعا به امام مهدى(ع(
ميان امام رضا(ع) و امام مهدى(ع) آنچنان پيوند قلبى وجود داشته كه آن حضرت از سالها پيش از تولد نسل چهارم خود با بيانهاى متعدد و متفاوت او را دعا كرده و نصرت و ياريش را از خداوند طلب كرده است. در يكى از اين دعاها چنين مىخوانيم:
أللّهمّ أصلح عبدك و خليفتك بما أصلحت به أنبيائك و رسلك و حفّه بملائكتك و أيّده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصداً يحفظونه من كلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمناً يعبدك لايشرك بك شيئاً ولاتجعل لأحد من خلقك على وليّك سلطاناً وائذن له فى جهاد عدوّك و عدوّه واجعلنى من أنصاره إنّك على كلّ شىء قدير.26
خداوندا! [امور] بنده و جانشينات را اصلاح كن، آنچنانكه [امور] پيامبران و رسولات را اصلاح كردى؛ او را با فرشتگانت دربر گير و با روحالقدس از جانب خودت يارى كن؛ در پشت سر و پيش روى نگهبانانى قرار ده كه او را از بدى درامان دارند؛ بيم و نگرانى او را تبديل به امنيت و آرامش كن تا تنها تو را بپرستد و كسى را براى تو شريك نگيرد؛ هيچيك از آفريدگانت را بر ولىّات مسلط مساز؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا كن و مرا از ياران او قرار ده؛ چرا كه تو بر همه چيز توانايى.


پىنوشتها
:
1 . ر.ك: مؤسسة المعارف الإسلامية، معجم أحاديث الإمام المهدى عليهالسلام، ج1 و 2. در اين كتاب 560 حديث كه از طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر گرامى اسلام(ص) نقل شده جمعآورى شده است كه البته اين رقم بدون احتساب احاديث مشابه است.
2 .
ر.ك: همان، ج 3و4. مجموعه رواياتى كه در اين كتاب از امام باقر و امام صادق(ع) نقل شده، بدون در نظر گرفتن احاديث مشابه، افزون بر 450 روايت است.
3 .
ر.ك: عزيزاللَّه العطاردى الخبوشانى، مسند الإمام الرضا(ع)، ج1، ص216-228.
4 .
ر.ك: معجم أحاديث الإمام المهدى، عليهالسلام، ج4، ص153-179.
5 .
ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروّخ الصفّار القمى، بصائر الدرجات، ص489، ح8.
6 .
ر.ك: همان، ص 488-489، ح4، 6 و 7؛ محمدبن يعقوب الكلينى، الكافى، ج1، ص179، ح11؛ محمدبن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج1، ص272، ح1.
7 .
محمد بن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص261؛ عزيز اللَّه العطاردى، همان، ص221، ح385.
8 .
محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج51 ص43، ح31.
9 .
ر.ك: عزيزاللَّه العطاردى، همان، ص220، ح384، ص221، ح386.
10.
محمد بن على بن الحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، همان، ج2، ص372.
11.
همان، ص376، ح7.
12.
همان، ص652، ح12.
13.
همان، ص370.
14.
همان، ص480، ح4.
15.
ظاهراً در اينجا از سوى راوى يا كسانى كه از او نقل كردهاند اشتباهى رخ داده است؛ چرا كه امام مهدى(ع) چهارمين فرزند امام رضا(ع) محسوب مىشود نه سومين فرزند.
16.
محمد بن يعقوب الكلينى، همان، ج1، ص322-323، ح14؛ محمدباقر المجلسى، همان، ج50، 21، ح7.
17. »
نوبه« ولايتى از بلاد سودان از اقليم اول، به جنوبى مصر بر كنار رود نيل... هم اكنون نيمى از سرزمين نوبه جزو مملكت مصر و نيم ديگر جزو سودان است (على اكبر دهخدا، لغتنامه، ج14، ص20157-20158). مراد از كنيز اهل نوبه (نوبيّه) مادر امام جواد(ع) است.
18.
محمدبن على بن الحسين (شيخ صدوق)، همان، ج1، ص51.
19.
ابو جعفر محمدبن الحسن (شيخ طوسى)، كتاب الغيبة، ص276؛ محمدباقر المجلسى، همان، ج52، ص130، ح29.
20.
سوره هود(11)، آيه 93.
21.
سوره اعراف(7)، آيه 71.
22.
عبداللَّه بن جعفر الحميرى، قربالاسناد، ص224، به نقل از: عزيزاللَّه العطاردى، همان، ص217، ح373.
23.
محمدبن يعقوب الكلينى، همان، ج4، ص260، ح34.
24.
سوره شعرا(26)، آيه 4.
25.
محمدبن على بن الحسين (شيخ صدوق)، همان، ج2، ص372، ح5.
26.
ابوجعفر محمدبن الحسن (شيخ طوسى)، مصباح المتهجّد، ص326. به نقل از: معجم أحاديث الإمام المهدى(ع)، ح4، ص171.

 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در جمعه 6 مرداد1385 و ساعت 22:36 |

 

ولادت پیشوای پنجم( حضرت امام محمد باقر علیه السلام

را به پیشگاه امام  زمان(عج) و شیعیانش تبریک عرض منمایم 

-------------------------------------------------- اسلام علیک یا باقرالعلوم

 

امام ابو جعفر،باقر العلوم،پنجمين پيشواى ما،جمعه‏ى نخستين

روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به

 جهان گشود.او را«محمد»ناميدند و كنيه اش «ابو جعفر»

ولقبش « باقرالعلوم  » است  یعنی شکافنده دانشها.

به هنگا م تولد هاله‏يى از شكوه و عظمت نوزاد اهل بيت را فرا گرفته بود،

و همچو ديگر امامان پاك و پاكيزه به دنيا آمد.

 امام باقر (ع) از دو سو-پدر و مادر-نسبت‏به پيامبر و حضرت على و زهرا عليهم السلام مى‏رساند،زيرا پدر او امام زين العابدين فرزند امام حسين،و مادراو بانوی گرامی (ام عبد الله دختر امام مجتبى (ع) است.

 

عظمت امام باقر (ع) زبانزد خاص و عام بود،هر جا سخن‏از والايى هاشميان و  فاطميان و علويان به ميان مى‏آمد او را يگانه وارث آنهمه بزرگوارى قداست و شجاعت  مى‏شناختند و هاشمى و علوى و فاطميش مى‏خواندند.

راستگوترين لهجه‏ها و جذاب‏ترين چهره‏ها و بخشنده‏ترين انسانها برخى ازويژگيهاى امام باقر عليه السلام است.

-------------------------------------------------

گوشهها يى از شرافت و بزرگوارى آن گرامى را در روایت زير مى‏خوانيم

پيامبر (ص) به يكى از ياران پارساى خود«جابر بن عبد الله انصارى‏»فرمود.اى جابر!تو زنده مى‏مانى و فرزندم‏«محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب‏» را كه نامش در تورات‏«باقر»است در مى‏يابى،بدانهنگام سلام مرا بدو برسان

پيامبر در گذشت و جابر عمرى دراز يافت-و بعدها روزى به خانه‏ى امام زين العابدین آمد و امام باقر را كه كودكى خرد سال بود ديد،به او گفت:پيش بیا امام باقر آمد

گفت:برو...

امام باز گشت.جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت:به خداى كعبه سوگند آيينه‏ى تمام نماى پيامبر است.آنگاه از امام سجاد پرسيد اين كودك كيست؟

فرمود:امام پس از من فرزندم‏«محمد باقر»است.

جابر برخاست و بر پاى امام باقر بوسه زد و گفت:فدايت‏شوم اى فرزند ،سلام و درود پدرت پيامبر خدا (ص) رابپذير چه او ترا سلام رسانده است.

ديدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود:سلام و درود بر پدرم پيامبر خدا باد تا بدان هنگام كه آسمانها و زمين پايدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به من رساندى

 

علم امام

دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه‏ى وحىبود آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند،«جابر بن عبد الله نزد امام باقر (ع) مى‏آمد و از آنحضرت دانش فرا مى‏گرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى‏كرد:اى شكافنده‏ى علوم! گواهى مى‏دهم تو در كودكى از دانشى خدا داد برخوردارى (4) .

«عبد الله بن عطاء مكى‏»مى‏گفت:هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقيرو كوچك و نيافتم كه نزد امام باقر عليه السلام،«حكم بن عتيبه‏»كه در چشم مردمان جايگاه علمى والايى داشت در پيشگاه امام باقر چونان كودكى در برابر آموزگار بود.

شخصيت آسمانى و شكوه علمى امام باقر (ع) چنان خيره كننده بود كه‏«جابر بن يزيد جعفى‏»به هنگام روايت از آن گرامى مى‏گفت:«وصى اوصياء و وارث علوم انبياء محمد بن  على بن الحسين مرا چنين روايت كرد......

مردى از«عبد الله عمر»مساله‏يى پرسيد و او در پاسخ درماند،به سئوال كننده امام باقر را نشان داد و گفت از اين كودك بپرس و مرا نيز از پاسخ او آگاه ساز.آن مرد از امام پرسيد و پاسخى قانع كننده شنيد و براى‏«عبد الله عمر»بازگو كرد،عبد الله گفت:اينان خاندانى هستند كه دانششان خداداد است.

ابو بصير»مى‏گويد:با امام باقر عليه السلام به مسجد مدينه وارد شديم،مردم در رفت و آمد بودند.امام به من فرمود:از مردم بپرس آيا مرا مى‏بينند؟از هر كه پرسيد م آیا ابو جعفر را ديده‏اى پاسخ منفى شنيدم،در حاليكه امام در كنار من ايستاده بود.در اين هنگام يكى از دوستان حقيقى آن حضرت‏«ابو هارون‏»كه نابينا بود به مسجد در آمد.امام فرمود:از او نيز بپرس

از ابو هارون پرسيدم:آيا ابو جعفر را ديدى؟

فورا پاسخ داد:مگر كنار تو نايستاده است؟

گفتم:از كجا دريافتى؟

گفت:چگونه ندانم در حاليكه او نور رخشنده‏يى است

و نيز«ابو بصير»مى‏گويد:امام باقر (ع) از يكى ازافريقائيان

 حال يكى از شيعيان خود به نام‏«راشد»را جويا شد.پاسخ داد خوب بود و سلام مى‏رساند.

امام فرمود خدا رحمتش كند.

با تعجب گفت:مگر او مرده است؟

فرمود:آرى.

گفت:چه وقت در گذشت؟

فرمود:دو روز پس از خارج شدن تو.

گفت:به خدا سوگند او بيمار نبود...

فرمود:مگر هر كس مى‏ميرد به جهت‏بيمارى است؟

آنگاه ابو بصير از امام در مورد آن در گذشته سئوال كرد.

امام فرمود:او از دوستان و شيعيان ما بود،گمان مى‏كنيد كه چشمهاى بينا و گوشهاى  براى ما همراه شما نيست وه چه پندار نادرستى است!به خدا سوگند هيچ چيز از  شنوايىكردارتان بر ما پوشيده نيست پس ما را نزد خودتان حاضر بدانيد و خود را به

 عادت دهيد و از اهل خير باشيد تا به همين نشانه و علامت‏شناخته شويد.من فرزندان و شيعيانم را به اين برنامه فرمان مى‏دهم

يكى از راويان مى‏گويد در كوفه به زنى قرآن مى‏آموختم،روزى با او شوخى كردم،بعد به ديدار امام باقر شتافتم،فرمود

آنكه (حتى) در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد،به آن زن چه گفتى؟ از شرمسارى چهره‏ام را پوشاندم و توبه كردم،امام فرمود:تكرار نكن.

----------------------------------------------یا باقرالعلوم  

روایت نور

ملا احمد نراقى و پدرش ملا مهدى نراقى را از متفكران بزرگ شيعه در سده دوازدهم و سيزدهم هجرى مى‏شمارند.

براى پاسداشت خدمات علمى اين دو دانشمند فرزانه، كنگره‏اى در اوايل خرداد ماه 1381ش. در شهرهاى قم، كاشان و نراق برگزار گرديد. از آثار پر بركت اين كنگره انتشار تعدادى از آثار علمى اين بزرگان بود كه از جمله آنها كتاب ارزشمند مسايل و رسايل ملا احمد نراقى است.
در اين كتاب سؤالهايى كه از محضر نراقى، پرسيده شده و او به آنها پاسخ داده، توسط شاگرد نراقى جمع‏آورى شده است.
اين كتاب در سه جلد منتشر شده، كه دو جلد اول مشتمل بر سؤال و جوابهاى فقهى و جلد سوم شامل سؤال و جوابهاى اعتقادى و متفرقه است.
در اين جلد مسايل مهمى كه در آن عصر مورد توجه مسلمانان و شيعيان بوده از نراقى سؤال شد و او با توجه به احاطه قابل توجهى كه در علوم اسلامى داشته، جوابهاى دقيق، علمى و روشنگرانه به سؤالات طرح شده داده است.
از جمله اين سؤالات دو سؤال درباره امام زمان(ع) است. در اين دو سؤال درباره جواز يا حرمت ذكر نام امام زمان(ع) در عصر غيبت و هم‏چنين افضليت امام زمان(ع) بر ديگر ائمه(ع)، از نراقى پرسش شده، و نراقى با استناد به آيات و روايات، به اين سؤالات پاسخ داده است.
در اينجا يكى از اين دو سؤال مذكور را، كه امروزه نيز مورد توجه و سؤال مؤمنان و شيعيان است، از كتاب مسايل و رسايل، استخراج و بدون هيچ‏گونه تصرفى تقديم ارباب معرفت مى‏داريم.
ناگفته پيداست كه ما در اين باره مديون مصحح محترم كتاب مسايل و رسايل هستيم كه زحمت طاقت‏فرساى قرائت نسخه‏هاى كتاب و تصحيح و استخراج مصادر را به عهده گرفته، و زمينه انتشار اين كتاب گرانسنگ را فراهم آورده‏اند.
شايان ذكر است كه مسئله اول؛ يعنى جواز يا حرمت ذكر نام امام زمان(ع) از جمله مسايلى است كه پيوسته مورد بحث بين دانشمندان شيعه بوده است. در اين باره عالم فرزانه محمد باقر بن محمد حسينى استرآبادى معروف به ميرداماد (متوفا به 1040ق.)، كتاب شرعة التسميه1 را نگاشت و در آن حرمت ذكر نام امام زمان(ع) را در زمان غيبت اثبات نمود. پس از آن محدث جليل شيخ محمدبن حسن عاملى مشهور به شيخ حر عاملى (متوفا به (1104ق.) كتاب كشف التعميه فى جواز التسميه2 را تأليف، و در آن جواز ياد كردن نام مبارك آن حضرت را، اثبات نموده است.
نراقى در اين جواب، ابتدا احاديث وارد شده در موضوع را ذكر نموده و پس از بررسى آنها نتيجه مى‏گيرد كه مضمون و دلالت اين اخبار حرام بودن ذكر نام آن حضرت را دارند و عنوان مى‏كند كه علماى بزرگ شيعه مانند شيخ صدوق و مرحوم كلينى و فيض كاشانى نيز همين‏نظر را داشته‏اند. با هم متن سؤال و جواب نراقى را در اين زمينه مى‏خوانيم:

سؤال: در بعضى از كتب شيعه مذكور است كه در زمان غيبت حضرت صاحب‏الامر(ع) نام مبارك يا كنيه آن جناب را بردن خوب نيست، و نهى وارد شده، سبب چيست؟
جواب: بلى، در اين خصوص احاديث معتبره به حد استفاضه، بلكه به نزديك تواتر معنوى وارد شده، و ما در اينجا چند حديث را ذكر و بعد از آن حقيقت حال را بيان مى‏كنيم.
اول: روايت داود بن قاسم جعفرى است كه در كتاب كافى مروى است از حضرت امام على نقى (ع) كه فرمود:
الخلف من بعدى الحسن ابنى، فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولم جعلنى اللَّه فداك؟ لأنّكم لاترون شخصه، ولا يحلّ لكم ذكره باسمه، فقلت له: فكيف نذكره؟ فقال قولوا الحجّة من آل محمد، صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله.
جانشين پس از من پسرم حسن است. چه [اوصافى] پس شما با جانشين جانشينم چگونه خواهيد بود؟
پرسيدم: چطور، به فدايتان شوم؟ فرمودند: چون او را نخواهيد ديد و مجاز به بردن نام او نيستيد. پرسيدم: پس چگونه از ايشان ياد كرده و نام ببريم؟ فرمودند: بگوييد حجت آل محمد(ص)].3
دوم: صحيحه ابن رئاب از حضرت امام صادق(ع) مرويه در كافى، و در كتاب كمال الدين كه فرمودند:
صاحب هذا الأمر لايسمّيه باسمه إلاّ كافر.
[
نام صاحب اين امر را تنها كافر بر زبان مى‏راند].
سوم: مؤثقه ريّان بن صلت از حضرت امام رضا(ع) مرويه در كافى نيز:
يقول و سئل عن القائم: فقال لايرى جسمه ولا يسمّى اسمه.
[
از او درباره قائم پرسيده شد. فرمود: جسمش ديده نمى‏شود و نامش برده نمى‏شود].
چهارم: صحيحه عبداللَّه بن جعفر حميرى مرويه در كافى نيز، و حديث طويل آن است، و در آن سؤال شده است از حضرت امام حسن عسكرى(ع) كه مطالبى دارم از كه سؤال كنم؟ فرمود: عمرى و پسر او كه اين دو ثقه و امينند. پس راوى مى‏گويد كه سؤال كردم از شيخ بزرگوار جليل عمرى وكيل حضرت صاحب‏الامر(ع) كه:
أنت رأيت الخلف من بعد ابى محمد، عليه‏السلام؟ فقال: إى واللَّه و رقبته مثل ذا، و أومأبيده، فقلت له: فبقيت مسألة واحدة، فقال لى: هات. قلت: والإسم؟ قال: محرّم عليكم أن تسألوا عن ذلك، ولا أقول هذا من عندى، فليس لى أن أحلّل ولا أحرّم، ولكنّه عنه، عليه‏السلام. فإنّ الأمر عند السّلطان أنّ أبا محمّد مضى ولم يخلف ولداً - الى أن قال: - و إذا وقع الإسم وقع الطلب، فاتّقوا اللَّه وأمسكوا عن ذلك.
[
آيا جانشين ابومحمد عليه‏السلام را ديده‏اى؟ گفت: آرى به خدا و گردنش چنين بود و با دست اشاره كرد. به او گفتم: يك مسأله ديگر هم باقى مانده است. گفت: بپرس. گفتم: نام ايشان؟ گفت: بر شما حرام است كه از آن بپرسيد و اين را از جانب خودم نمى‏گويم، چرا كه در شأن من حلال و حرام كردن امور نيست و اين مطلب از خود ايشان است. امر چنين بر سلطان مشتبه شده كه امام عسكرى(ع) بدون فرزند از دنيا رفته است... وقتى كه اسم معلوم شود طلب به دنبالش مى‏آيد پس تقواى الهى پيشه كرده و از آن چشم‏پوشى كنيد].
پنجم: روايتى كه شيخ صدوق به سند متصل در كتاب كمال الدين و تمام‏النعمة از عبداللَّه بن أبى يعفور روايت نموده كه مى‏گويد: از حضرت صادق(ع) سؤال كردم:
فقلت: يا سيّدى و من المهدى من ولدك؟ فقال: الخامس من ولد السابع، يغيب عنكم شخصه، ولا يحلّ لكم تسميته.
[
گفتم: سرورم؛ مهدى كدام فرزند شماست؟ فرمودند: پنجمين از هفتمين [امام] كه از شما غايب مى‏شود و بردن نام او براى شما جايز نيست].
و در باب ديگر اين كتاب اين حديث را روايت كرده و به جاى »عنكم« و »لكم« »عنهم« و »لهم« فرموده است.
ششم: روايتى كه صدوق در كتاب غيبت و به سند متصل از حضرت امام محمد باقر(ع) روايت كرده كه فرمود:
سأل عمر أميرالمؤمنين (ع) عن المهدى فقال: يابن أبى طالب أخبرنى عن المهدى ما اسمه؟ قال، عليه‏السلام: »أمّا اسمه فلا، لأنّ حبيبى و خليلى عهد إلىّ أن لا أحدّث باسمه حتّى يبعثه اللَّه عزّوجلّ...«.
[
عمر از اميرالمؤمنين(ع) درباره حضرت مهدى چنين پرسيد: اى فرزند ابوطالب به من بگو كه نام مهدى چيست؟ حضرت هم پاسخ فرمودند: اسمش را نه [نمى‏گويم] چرا كه حبيب و دوستم [رسول‏اللَّه] با من عهد كرد كه تا پيش از ظهورش نام او را فاش نسازم].
هفتم: توقيع رفيعى است كه به محمد بن عثمان عمرى رسيده، و در كتاب غيبت شيخ و كمال‏الدين صدوق مروى است:
قال: خرج توقيع بخطّ أعرفه: من سمّانى فى مجمع النّاس باسمى فعليه لعنة اللَّه.
[
گفت: توقيعى با خطى آشنا برايم صادر شد كه هر كس در جمع مردم4 مرا به نام بخواند، لعنت خدا بر او باد].
هشتم: توقيعى ديگر است كه در دو كتاب مذكور منقول است از على بن عاصم كوفى:
يقول: خرج فى توقيعات صاحب‏الزمان: ملعون ملعون من سمّانى فى محفل من النّاس.
[
مى‏گويد از جمله توقيعات صاحب‏الزمان(ع) چنين است: ملعون است ملعون هر كه نام مرا در جمع مردم ببرد].
نهم: روايت طويلى است كه صدوق در كتاب كمال‏الدين به سند متصل از حضرت جواد روايت كرده است كه حضرت اميرالمؤمنين و امام حسن(ع) و سلمان فارسى در مسجد بودند كه خضر داخل شد و سخنانى چند مذكور كرد، و همه ائمه را شمرد تا به امام حسن عسكرى رسيد، پس فرمود:
و أشهد على رجل من ولد الحسن لايكنّى ولا يسمّى حتّى يظهر أمره، فيملأها عدلاً كما ملئت جوراً، والسّلام عليك يا أميرالمؤمنين و رحمةاللَّه و بركاته، ثمّ قام فمضى.
[
شهادت به مردى از فرزندان امام حسن [عسكرى] مى‏دهم كه به كنيه و نام خوانده نمى‏شود تا اين‏كه امرش ظاهر شود و [به دنبال آن]، [زمين را] همانگونه كه آكنده از جور شده مملو از عدالتش كند و سلام بر تو اى امير مؤمنان و رحمت و بركات او. سپس برخاست و رفت].
و همين روايت را صاحب كافى به سند صحيح از حضرت جواد(ع) روايت كرده است.
دهم: روايتى است كه در كتاب كمال‏الدين به سند متصل از عبدالعظيم حسنى منقول است كه گفت: به خدمت امام على نقى (ع) رسيدم.
قال: فلمّا بصر بى قال: مرحباً بك يا أباالقاسم - الى أن قال: - و من بعدى الحسن ابنى، فكيف للنّاس من بعده؟ قال: فقلت: و كيف ذلك يا مولاى؟ قال: لأنّه لايرى شخصه ولا يحلّ ذكره باسمه حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً الحديث.
[
وقتى به من نگاه كرد فرمود: مرحبا بر تو اى ابوالقاسم... پس از من فرزندم حسن [امام] است و مردم پس از او چه خواهند كشيد؟ پرسيدم: چطور مولاى من؟ فرمود: چرا كه او ديده نمى‏شود و بردن نامش مجاز نيست تا زمانى كه قيام كند و زمين را آكنده از قسط و عدالت كند.]
يازدهم: روايتى است كه در كتاب كمال‏الدين به سند متصل از عبدالعظيم حسنى نقل كرده كه به خدمت امام محمد تقى(ع) رسيدم و عرض كردم:
إنّى لأرجو أن تكون القائم من أهل بيت محمّد الذى يملاء الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً، فقال: يا أباالقاسم ما منّا إلاّ و هو قائم بأمر اللَّه عزّوجلّ و هاد الى دينه، ولكنّ القائم الّذى يطهّر اللَّه به الأرض هو الّذى تخفى على الناس ولادته و يغيب عنهم شخصه، و يحرم عليهم تسميته، و هو سمىّ رسول‏اللَّه، صلى‏اللَّه‏عليه و آله، الحديث.
[
اميدوارم شما همان قائم اهل بيت باشيد كه زمين را آكنده از قسط و عدالت مى‏كند همان‏گونه از ظلم و جور پرگشته بود. حضرت فرمودند: اى ابوالقاسم! هر كدام از ما قائم به امر خدا و هدايت كننده به سوى دين اوست ليكن قائمى كه خداوند به وسيله او زمين را پاك و مطهر مى‏سازد كسى است كه پنهان از چشم مردم به دنيا مى‏آيد و از ديدگان آنها مخفى است. نام بردن از او بر مردم حرام است در حالى كه او همنام رسول‏اللَّه(ص) مى‏باشد].

اما م پنجم 

   

سخنان امام پنجم در وصف حضرت حجت (عج)

 

روايت احمد بن زياد كه در كتاب كمال‏الدين است از حضرت موسى(ع) و در آخر آن در وصف حجّت مى‏فرمايد:
الّذى يخفى على‏النّاس ولادته ولا يحلّ لهم تسميته حتّى يظهره اللَّه عزّوجلّ. الحديث.
[كسى كه ولادتش از مردم مخفى است و نام بردن از او تا پيش از ظهورش مجاز نيست].
روايت صفوان بن مهران مرويّه در كمال‏الدين از حضرت صادق(ع) مى‏گويد:
قيل له يابن رسول‏اللَّه من المهدى من ولدك؟ قال: الخامس من ولدالسابع، يغيب عنكم شخصه ولا يحلّ لكم تسميته.
[
به ايشان عرض شد كه يابن رسول‏اللَّه مهدى كدام فرزند شماست؟ فرمودند: پنجمين [امام] از نسل هفتمين [امام] از ديدگانتان نهان مى‏شود و مجاز به بردن نامش نيستيد].


 
روايت أبى خالد كابلى از حضرت امام محمد باقر(ع) مرويه در بحارالانوار:
قال: دخلت على محمد بن علىّ الباقر، عليه‏السلام، فقلت: جعلت فداك، قد وصف لى ابوك صاحب هذا الأمر بصفة لو رأيته فى بعض الطرق لأخذت بيده. قال: فتريد ما ذا؟ قلت: أريد أن تسمّيه لى حتّى أعرفه باسمه. فقال: سألتنى يا أبا خالد عن سؤال مجهد، ولقد سألتنى عن أمر لو كنت محدّثاً به أحداً لحدّثتك.
[
خدمت حضرت امام محمدباقر(ع) شرفياب شدم و عرض كردم: فدايتان گردم. پدرتان صاحب اين امر را با صفتى براى من توصيف كردند كه اگر او را در راهى ببينم دستش را مى‏گيرم [او را به خوبى خواهم شناخت]. حضرت فرمودند: حالا چه مى‏خواهى؟ گفتم: مى‏خواهم كه براى من نام ايشان بگوييد تا ايشان را به نام هم بشناسم. فرمودند: ابا خالد سؤال سختى مطرح كردى و سؤالى كردى كه اگر جوابش را به احدى جز تو داده بودم به تو هم مى‏گفتم].

روايت حميرى مرويه در بحارالانوار، و در آخر آن اين است:
قلت للعمرى: هل رأيت صاحبى؟ قال: نعم، وله عنق مثل ذا. و أشار بيديه جميعاً إلى عنقه، قال: قلت: فالإسم؟ قال: ايّاك أن تبحث عن هذا، فانّ عند القوم أنّ هذا النسل قد انقطع.
[به عثمان بن سعيد عمرى گفتم: آيا مولا و صاحبم را ديده‏اى؟ گفت: آرى چنين گردنى داشت و كاملاً با دستهايش به گردنش اشاره كرد. گفتم: اسم ايشان؟ گفت: هرگز به دنبال [فهم] آن نباش؛ چرا كه [مشهور] نزد اين جمعيت چنين است كه اين نسل [امام حسن عسكرى(ع)] قطع شده است].

در كتاب بحارالأنوار مروى است كه شخصى عرض كرد به عثمان بن سعيد:
هل رأيت صاحب الأمر؟ قال: نعم - إلى أن قال: - قلت فالإسم؟ قال: نهيتم عن هذا.
[آيا صاحب الامر(ع) را ديده‏اى؟ گفت: آرى... گفتم: اسمشان چيست؟ گفت: از [دانستن] آن نهى شده‏ايد].
و مخفى نماند كه همه اين احاديث متفقند در منع تسميه آن حضرت فى‏الجمله، و اگر چه در دلالت بعضى از اين احاديث بر عموم منع خدشه مى‏توان كرد، چون حديث اول و چهارم و پنجم و سيزدهم، چه آنها به عنوان خطاب مشافهه وارد شده‏اند، و منع و حرمت را نسبت به مخاطبين مى‏رسانند، اما نسبت به همه اشخاص حتى موجودين در زمان غيبت محل خدشه مى‏شود؛ زيرا كه مى‏تواند شد كه تسميه در آن زمان به جهت تقيه وخوف طلب حضرت يا وكلاى او حرام باشد، و در ازمنه ديگر نباشد، يا در زمان سابق بر زمان تولد حضرت به جهت خوف انتشار و شهرت و بقاى آن انتشار تا زمان حضرت ممنوع باشد، وليكن بعد نباشد.
و مانند حديث هفتم و هشتم كه تخصيص دارند به منع از تسميه در محافل و مجامع، اما در خلوات را دلالت ندارند، وليكن اكثر آنها دال بر عموم منع‏اند نسبت به همه اشخاص در همه ازمنه حتى زمان غيبت كبرى، بعضى به اطلاق، چون دوم و سوم و يازدهم و پنجم به طريق ديگر روايت آن، و بعضى به تصريح، چون نهم و دهم و دوازدهم.
و اختصاص بعضى به مشافهين و بعضى به جامع موجب تقييد و تخصيص آنها نمى‏شود، چه حمل مطلق بر مقيد و عام برخاص در صورت تنافى است نه توافق. و هم‏چنين تعليل حرمت سؤال در روايت چهارم به اين‏كه »إذا وقع الإسم وقع الطلب« اصلاً دلالت بر اختصاص ساير اخبار هم به اين صورت ندارد، چه مى‏تواند شد كه يكى از علل حرمت بر اهل آن زمان خوف طلب باشد، و چون آن قريب به فهم راوى بود حضرت همان علت را بيان فرموده باشند، يا چون در علل شرعيه اطّراد شرط نيست، چنانچه خمر به علت اسكار قليل و كثير آن حرام است، پس مى‏شود وجود سبب در بعضى افراد علت حرمت طبيعت شود.
پس مقتضاى مجموع اين احاديث حرمت تسميه آن جناب است مطلقاً، خواه در زمان حضور و خواه در زمان غيبت صغرا و كبرا.
و مؤيد اين مطلب است آن كه متتبع كتب احاديث مى‏بيند كه زياده از هزار حديث است كه در حق صاحب‏الامر وارد شده كه اكثر آن در كتاب كمال‏الدين است، و در كتاب كافى و تهذيب و من لايحضره الفقيه و غيرها، چه در باب احوال ائمه، و چه در ادعيه، و چه در زيارات در هيچ يك از آنها مگر يكى يا دو كه نوشته مى‏شود تصريح به اسم سامى آن جناب نشده، و از روات و علما احدى زبان به آن نگشوده است.
پس ظاهر حرمت تسميه آن جناب است مطلقاً، چنان‏كه مذهب صدوق، قدس‏سره، است و به آن تصريح كرده است در »باب ما روى عن سيدةالنساء من حديث صحيفه« از كتاب كمال‏الدين، و در آنجا از جابر بن عبداللَّه روايت كرده است كه:
به خدمت حضرت سيدة النساء، سلام‏اللَّه عليها، رسيده به جهت تهنيت تولد امام حسين، عليه‏السلام، ديدم صحيفه درخشنده‏اى در دست مبارك او است، عرض كردم: اين صحيفه چيست؟ فرمود: در آن اسماء ائمه از ولد من است، عرض كردم. بنماى به من ببينم. فرمود: يا جابر اگر نهى نشده بود مى‏نمودم، وليكن مأذونى از ظاهر آن باطن او را ملاحظه كنى، جابر مى‏گويد: پس خواندم آن را، پس در آن بود أبو القاسم محمد بن عبداللَّه المصطفى امّه آمنة بنت وهب، و هم‏چنين هر يك از ائمه را نام برده - الى أن قال: - ابوالقاسم محمد بن الحسن، هو الحجّة القائم أمّه جارية اسمها نرجس. تا اينجا كه فرمود: ابوالقاسم محمد بن حسن همان حجت قائم است كه مادرش كنيزى نرجس نام مى‏باشد].
بعد از نقل اين حديث صدوق مى‏گويد:
قال مصنّف هذا الكتاب: جاء الحديث هكذا بتسمية القائم، عليه‏السلام، و الّذى أذهب اليه ما روى فى النهى عن تسميته.
مصنف اين كتاب گويد: درباره نام بردن از قائم عليه‏السلام چنين حديث صادر شده و [رأى ما هم] بدان سمتى متمايل است كه روايات در باب نهى از نام بردن ايشان نقل شده است.
و ظاهر اين است كه مذهب كلينى و شيخ طوسى نيز همين است، چه صاحب كافى احاديث منع از تسميه را بلا ذكر معارض روايت كرده، و او و شيخ در كتاب صيام در باب ادعيه هر روز و شب ماه رمضان در كافى و تهذيب دعايى از براى شب قدر نقل مى‏كند به اين نوع كه:
يقول بعد تحميداللَّه تعالى والصلاة على النبىّ وآله: أللّهمّ كن لوليّك فلان بن فلان فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّاً و حافظاً و ناصراً و دليلاً و قائداً و عوناً [و عيناً] حتّى تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلاً.
[
پس از حمد خداوند متعال و صلوات بر پيامبر و خاندانشان مى‏گويد: »خداوندا براى وليت فلانى فرزند فلانى در اين لحظه و تمام لحظات. سرپرست و نگهبان و ياور و راهنما و رهبر و پشتيبان و [ديده بينا] باش تا آن زمان كه او را در زمين ساكن گردانى از روى اطاعت (در حالى كه او را ساكن زمين كنى كه اهل زمين مطيعش باشند) و او را براى مدتى طولانى در آن بهره‏مند فرما«].
و در كتاب كافى روايتى به سند متصل از كرام از حضرت صادق(ع) به اين نحو روايت نموده:
ثمّ كشف حجاباً من الحجب فإذا خلفه محمد و اثنى عشر وصيّاً له، أخذ بيد فلان القائم من بينهم. الحديث.
[
سپس يكى از پرده‏ها را كنار زد (خود پرده كنار رف) و جانشينش محمد و دوازدهمين وصيش [نمايان شد] و در پس آن بود. دست فلانى كه در ميان ايشان ايستاده بود را گرفت تا انتهاى حديث].
و صاحب وافى نيز تصريح به عدم جواز كرده، چه در كتاب حجت وافى بعد از آنكه حديثى روايت كرده و در آخر آن اين است:
والخازن لعلمى الحسن، و يكمل ذلك بابنه (م ح م د) رحمة للعالمين.
[
و خزانه علم من حسن است و آن (امامت) با فرزندش م‏ح‏م‏د كه مايه رحمت براى جهانيان است كامل مى‏شود].
گفته است:
و انّما كتب اسم الصاحب بالحروف مفردة لعدم جواز التنطّق باسمه و كنيته.
[
همانا اسم حضرت صاحب با حروف جدا از هم نوشته مى‏شود به جهت عدم جواز براى سخن گفتن به نام و كنيه ايشان].
و هم‏چنين فاضل محدث ملا محمد باقر مجلسى، قدس‏سره، در كتاب بحارالانوار بعد از ذكر بعضى از اخبار نهى از تسميه و تحديد به اين‏كه »حتى يظهره اللَّه« مى‏فرمايد:
هذه التحديدات مصرّحة فى نفى من خصّ ذلك بزمان الغيبة الصغرى تعويلاً على بعض العلل المستنبطة و الاستفادات الوهميّة. انتهى.
[
اين تهديدها (حدگذاريها) صراحت در نفى كسانى دارد كه اين موضوع (نهى از نام بردن از آن حضرت) را براساس بعضى علتهاى استنباط شده (توسط خود شخص) و برداشتهاى وهمى مختص به زبان غيبت صغرا دانسته‏اند.

 

 

 

 

بلكه محتمل است كه مذهب اكثر علما بلكه همه ايشان اين باشد، بلى ديدم كه شخصى اين مطلب را از بعضى از اجلّه علماى معاصرين، طاب ثراه، سؤال نموده، او در جواب فرموده كه:
اخبار در منع تسميه آن جناب بسيار است، و ليكن آنچه از ساير اخبار مستفاد
مى‏شود اين است كه اين از راه تقيّه است در زمانهاى اوايل تولد آن جناب و ازمنه متقاربه آن از زمانهاى غيبت، چون هميشه فراعنه از اعداء آل محمد(ص) در اطفاء نور الهى مى‏كوشيدند، و در بعضى اخبار تصريح شده به تحريم ذكر اسم به اين‏كه در نزد سلطان چنين محقق شده كه امام حسن عسكرى(ع) از دنيا رفت و اولادى از او باقى نماند، پس هرگاه اسم او را ببريد او در طلب خواهد بود و الحاصل وجه منع ظاهراً همين است، و اما در امثال اين زمان ظاهراً منعى از براى آن نمى‏دانم، و اگر ظاهراً تصريح به اسم نشود و اكتفاء به لفظ حجت بشود احوط خواهد بود. انتهى كلامه، رفع مقامه.
و مخفى نماند كه آنچه را فرموده كه از ساير اخبار مستفاد مى‏شود آن است كه از راه تقيه است اشاره است به حديث چهارم، و دانستى كه آن دلالت بر اطلاق را نمى‏كند، و تخصيص مطلقات را نمى‏دهد، بلكه چاره مصرّحات نمى‏كند، و مانع منحصر در تقيه بر آن حضرت نيست، بلكه تقيه بر شيعيان نيز مانع است، و هم‏چنين استهزاء و سخريه به ايشان هم‏چنان كه بعضى از اعداء آل محمد و ملاعين ايشان در قصيده‏اى كه در استهزاء بر شيعه گفته مى‏گويد:
ما آن للسرداب أن يلد الذى
سمّيتموه بزعمكم انساناً
تبّاً لكم و على عقولكم العفا
ثلّثتم العنقاء والغيلانا
[گاه آن نشده كه سرداب آنكه را به زعم خويش انسان مى‏پنداريد بزايد. واى بر شما و عقلهاى بى‏خاصيتتان كه عنقا و غيلان را سه تا كرديد].
و ملعون از حضرت خضر و الياس فراموش كرده كه خود آن ملاعين به وجود ايشان قائلند.
و مانع كلى از تسميه آن جناب بغض و عداوت اعداء است نسبت به او، چه اين سبب سوء ادب ايشان مى‏شود، و به اين علت تصريح فرموده حضرت امام جعفر صادق(ع) در منع ذكر على و فاطمه چنانچه در كتاب كافى به سند متصل از عنبسه منقول است از ابى‏عبداللَّه(ع) كه فرمود:
ايّاكم و ذكر علىّ و فاطمه، فانّ النّاس ليس شيى‏ء أبغض إليهم من ذكر علىّ و فاطمه.
[از على و فاطمه ياد نكنيد چرا كه نزد مردم مبغوض‏تر از ياد على و فاطمه نيست].
[...] بلى چيزى كه موهم جواز ذكر اسم آن جناب مى‏شود دو حديث است كه در آن تصريح به اسم سامى او شده:
يكى، حديث صحيفه كه گذشت،
دوم، حديثى كه در كتاب كمال‏الدين از مفضّل بن عمر از حضرت صادق(ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
يا مفضّل! الإمام من بعدى ابنى موسى من خلفه... المأمون المنتظر محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى.
[اى مفضل! امام پس از من فرزندم موسى است و پس از او... امنيت يافته (مأمون) و انتظار كشيده شده (منتظر) محمدبن حسن بن على بن موسى است].
و اما حديث صحيفه، پس معلوم نيست تصريح به آن از جانب بندگان باشد كه اهل تكليفند، چه آن صحيفه از آسمان آمده بود و از جانب خدا تسميه واقع شده، و كسى نمى‏گويد: از براى خدا ت



پى‏نوشتها :
1 . الذريعه الى تصانيف الشيعه، شيخ آقا بزرگ تهرانى، ج14، ص178.
2 . همان، ج18، ص23.
3 . ترجمه روايات متن كلاً از واحد پژوهش موعود است.
4 . منظور از لفظ »ناس« در روايات، گاهى عامه مردم و گاهى اهل سنت است.

 

 

 

        

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در چهارشنبه 4 مرداد1385 و ساعت 5:11 |