تبليغاتX
دریافت کد خون

یامهدی (عج)
               

         اسلام علیک یا جواد ائمه

 

                   

            

سر نوشت قاتلان

پيشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :


"فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر او

مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي

آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد ".
پيشگويي حضرت رضا (ع) عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده

خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد (ع) در

چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه

عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد .


معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر

حكومتش دوام نيافت .


اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد (ع)

قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود ، دچار شدن به بيماري كه وي از

گفتنش نيز اكراه داشت .


ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد كه توان بازگو كردن براي

ديگران را نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود

 كردامامعالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد

 

          

سال شهادت

ابن ابي ثلج بغدادي متوفاي 325 هجري در تاريخ ائمه ، محمد بن يعقوب كليني متوفاي 328 هجري در اصول كافي ، شيخ مفيد متوفاي 413هجري در الارشاد ، طبرسي امامي متوفاي قرن پنجم در دلائل الامامة ، علامه مجلسي متوفاي 1111 در بحار الانوار، محدث قمي متوفاي 1359 هجري . در منتهي الامال سال شهادت حضرت را 220 هجري مي دانند .

روز شهادت

ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب كليني روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220هجري قمري  و محمد بن حرير بن رستم طبري سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .

علامه مجلسي ، شيخ عباس قمي ، سيد محمد كاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال  220هجري  را روز شهادت امام جواد بر مي شمارند                

                                      مکان شهادت

همه محدثان و مورخان بالاتفاق مكان شهادت حضرت امام جواد (ع) را بغداد مي دانند .

 

    

پس از به خلافت رسيدن ابواسحاق محمد بن هارون معروف به معتصم عباسي ، وي براي به شهادت رساندن ابي جعفر (ع) نقشه ها و حيله ها مي كشيد تا اينكه به ام الفضل ، دختر هارون و همسر امام جواد (ع) دستور داد تا حضرت را مسموم نموده و به شهادت رساند .
معتصم كه از احساسات زنانه ام الفضل خبر داشت و مي دانست وي ازامام جواد (ع) راضي نيست و امام جواد (ع) همسر ديگر خود "ام الحسن " را كه براي وي فرزند پسري بدنيا آورده است برام الفضل كه نازاست ترجيح مي داد، بهترين فرد براي به شهادت رساندن حضرت ديد. 
ام الفضل همسر بي وفاي حضرت (ع) به دستور عمويش معتصم تن در داد .
از آنجا كه معتصم و جعفر مي دانستند كه امام (ع) انگور را بسيار دوست دارد زهري را در "انگور رزاقي " تزريق كردند و ام الفضل نيز نوزده دانه انگور به امام جواد (ع) خورانيد .
همين كه امام انگور مسموم را خورد، ام الفضل سخت اندوهگين و پريشان شد و شروع به بلند گريستن كرد .
امام جواد(ع) متوجه حركت خائنانه وي گرديد. رو به ام الفضل كرد و گفت چرا گريه مي كني ؟ به خدا سوگند خداوند تو را به زخمي لاعلاج مبتلا خواهد كرد و گرفتار بلايي خواهي شد كه توان بازگو كردن آن را براي كسي نداري .

بحار الانوار ج 50 ص 17

                    روایت                       

حد سارق

زرقان دوست صميمي بن ابي داود نقل مي كند كه : روزي بن ابي داود در حالي كه اندوه و حزن بر چهره اش نمايان بود از نزد معتصم باز مي گشت . از وي علت حزنش را جويا شدم ، كه او گفت : 
امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال قبل مرده بودم . به او گفتم به چه دليل ؟ 
گفت : به خاطر اينكه امروز ابي جعفر محمد بن علي بن موسي (ع) نزد اميرالمؤمنين خود را تثبيت كرد . 
گفتم : چگونه ؟
گفت : دزدي به سرقتش اعتراف كرده بود و خليفه هم براي روشن شدن مسئله و اجراي حد بروي ،فقها را در مجلس جمع كرد و محمد بن علي را نيز دعوت نمود .
از ما سؤال كرد :از كجا دست دزد واجب است قطع شود ؟
من گفتم : از مچ دست .
خليفه گفت : به چه دليل ؟
گفتم : براي اينكه دست همان انگشتان و كف دست تا مچ است و بدين خاطر از خداوند سبحان در باره تيمم مي فرمايند " فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق وامسحوا برؤسكم و ارجلكم الي الكعبين. " مائده / 6 
در خصوص اين فتوي برخي از فقها در مجلس با من همراه شدند .
برخي نيز گفتند :قطع دست از آرنج واجب است .
خليفه از آنان علتش را پرسيد . گفتند : چون خداوند در قرآن مي فرمايد : " وايديكم الي المرافق " واين دلالت دست از نوك انگشتان تا مرفق و آرنج است .
ابن ابي داود ادامه داد : سپس خليفه رو به امام جواد (ع) كرد و گفت :
اي ابا جعفر نظر تو در باره اين موضوع چيست ؟
ابا جعفر گفت : اي خليفه اين جماعت در اين باره نظر دادند .
مامون گفت : راي آنها را ناديده بگير ، راي خود را بيان كن .
او گفت : اي خليفه مرا معاف كن .
خليفه گفت : تورا به خدا سوگند مي دهم كه نظر و راي خود را بيان كني .
ابا جعفر گفت: حال كه سوگند دادي ، مي گويم .
تمام اقوال بيان شده ، اشتباه است . در دين وسنت واجب است دست از نقطه پيوند استخوانها ، انگشتان قطع و كف دست به حال خود باقي بماند.
خليفه گفت : دليلش چيست ؟ 
اباجعفر گفت : اين سخن رسول اكرم (ص) كه فرمود : سجده بر هفت عضو واجب است .
پيشاني ، دو دست ، دو زانو و دو پا ، پس اگر دستش از مچ و يا آرنج بريده شود براي دزد دستي باقي نمي ماند تا با آن سجده كند و خداي متعال مي فرمايند " و ان المساجد لله" جن/ 18 " مسجدها از آن خداوند است " يعني اعضاي هفت گانه سجده و مسجد از خدايند و آنچه از آن خداست قطع نمي شود .
ابن ابي داود گويد :معتصم از اين حكم خوشش آمد و آن را پذيرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع كنند نه كف دست.
ابن ابي داود مي گويد : در آن لحظه گويي براي من قيامتي برپا شد و آرزو كردم كاش زنده نبودم .
ابن ابي داود مي گويد: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم :همانا خيرخواهي براي اميرالمؤمنين بر من واجب است . هرچند كه بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.
خليفه گفت : اين خير خواهي چيست ؟ 
گفتم : وقتي اميرالمؤمنين فقها رعيت و دانشمندان آنها را براي امري از امور دين در مجلس خويش گرد هم مي آورد،از آنها در باره حكمي پرسش مي كند و آنان نيز آنچه مي دانند بر زبان مي رانند ، در حالي كه در مجلس خليفه ، خاندان او ، فرماندهان ، وزراء و كاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خليفه به گوش مردم مي رسد و آنان پي مي برند كه خليفه به خاطر فتوي و قول مردي كه عده اي از اين امت به امامت وي قائل هستند و ادعا مي كنند ،كه او " امام جواد (ع) " به مقام خلافت سزاوارتر است ، قول و فتواي همه را كنار مي زند ،حكم او را بر حكم فقها ترجيح مي دهد ، اين چه عواقبي را در پي خواهد داشت ؟ 
بن ابي داود گفت : در اين لحظه رنگ خليفه به خاطر آنچه به وي تذكر داده بودم تغيير كرد و گفت : خداوند به خاطر اين خير خواهي به تو جزاي خير عطا كند .
چهار روز پس از اين واقعه حضرت به شهادت رسيد ... 
تفسيرالعياشي ،ج1،ص319 - موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج2،ص 410 - بحار الانوار ،ج 50 ، ص 5 -7


 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در چهارشنبه 29 آذر1385 و ساعت 17:16 |

                                                               

 آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني در ديدار اعضاي هيات انصار الرضا (ع)، شهرستان بابل با اشاره به حضور امت اسلامي در عرصه‌هاي مختلف تصريح كرد: لازم است شوون اسلامي در انتخابات رعايت و از اسراف در تبليغات پرهيز شود.

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در سه شنبه 21 آذر1385 و ساعت 23:15 |
     

        سرزمين روشن از نور خدا داريم ما           يادگاري از رسول مصطفي داريم ما    

            خويش را آماده از بهر پزيرايي كنيمزآنكه مهمان عزيزي چون رضا(ع) داريم ما

                  

جشن بزرگ ميلاد امام رضا (ع) در سا لن حكيم فياض دانشگاه آزاد لاهيجان به ميزباني هيئت لثارات الحسين(ع)...یکشنبه۹..۱۲

امام باقر(ع)، از جدّش، از اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود: پاره اى از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى كه او را زيارت كند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهكارى كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد. عيون اخبار الرضا(ع) 2:257؛ امالى صدوق:119

 

در حول پيرامون سيره ي عملي امام مطلب زياد است كه بنده به گوشه اي از آن اشاره ميكنم

امام دربرخورد با مردم
امام عليه السّلام در برخورد با مردمان چهره راستين اسلام را ترسيم مى كرد، آن هم در عصرى كه جلال و شكوه پوشالين دستگاه خلافت از اين آيين، سيمايى ديگر ارائه مى داشت
نخستين نكته اين كه او ديگران را هم داراى ارزش انسانى مى دانست و از اين ديدگاه با آنان برخورد مى كرد. ابراهيم بن عبّاس مى گويد: «هيچ نشنيدم و نديدم كسى برتر از ابوالحسن رضا عليه السّلام باشد. بر هيچ كس به سخن خويش بى مهرى و ستم روانداشت، سخن هيچ كس را نبريد، هيچ نيازمندى را بى پاسخ نگذاشت، پاى خود در حضور هيچ كس دراز نكرد، در پيش هيچ كس لم نداد، هرگز غلامان و وابستگان خويش را ناسزا نگفت، به گاه خنده قهقهه نزد، بر سفره غلامان و وابستگان خود مى نشست، بسيار در پنهان صدقه مى داد و به ديگران كمك مى كرد.

              

 آمار امام رضا (ع)ا و لي نعمت مردم ايران

       زادگاه
هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود  

          كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلى (1)

        لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير(2).

 مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد(3)

         مادر امام
در روايتهاى مختلفى كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا(4)، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

            زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب(5) و يازدهم ذى القعده(6)

            

ثبت نام ختم صلوات براي شادي روح شهيد حاج حسين خرازيدر وبلاگ

کانون فرهنگ و اندیشه اسلامی یزد

http://smrhm.blogfa.com

http://andishehyazd.blogfa.com/

   

                                                   ختم صلوات

   

                                     

                                       

 

 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 21:41 |
هر کی باید وظیفه شو نسبت به انسانیت انجام بده!

تو دوست عزیز وبلاگ نویس من، سهم خود را ادا کن!

اسرائيل مي كشد. فلسطيني، لبناني، ايراني ندارد. ما چه مي كنيم؟ ما نقطه قوت اسرائيل را هدف مي گيريم و نابود مي كنيم! به فرمان امام، و رهبرمان. اقتصاد همه قدرت اسرائيل است. ما آن را هدف گرفته ايم. از راهي كه فكرش را نمي كند نابود خواهد شد. تحريم كالاهاي اسرائيلي و شركتهاي اسرائيلي.

این عکس و این لینک را به وبلاگت اضافه کن:

تحریم اسرائیل

سایتی درهمین باره...

آدرس و توضیحات در مورد کالاهای اسرائیلی و شركتهاي حامي اسرائيل مثل پپسي و باشگاه فوتبال آرسنال انگليس:

http://www.inminds.co.uk/boycott-israel.html

گرفته شده از ویلاگ یک مسافر

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در یکشنبه 12 آذر1385 و ساعت 9:12 |
                            يك خاطره شنيدني از آيت‌الله تبريزي
                                         


در يادداشت صبح امروز روزنامه «ايران» به قلم حسين قدياني، درباره فضايل ناگفته آيت‌الله تبريزي چنين آمده است: در آن خيل جمعيت كه براى تشييع آمده بودند، گريه‌هاى پير مرد سوز ديگرى داشت؛ يك چشم اشك بود و يك چشم خون. پير مرد را مى شناختم. از قديمى‌هاى قم بود و در خيابان چهارمردان مهر و تسبيح مى فروخت. پير مرد از دار دنيا تنها يك پسر داشت؛ عباس، كه در كربلاى پنج شهيد شد. دوستان عباس مى‌گفتند كه در جزيره بوارين به شهادت رسيد و پيكرش وقتى بر گشت، سرى در بدن نداشت. هنوز كه هنوز است اهالى خيابان چهار مردان وقتى ياد عباس مى‌افتند به يادش غرق اشك مى شوند. راستى هم كه همين است؛ وصف جوانى كه سر سفره پدر و مادر بزرگ شده باشد. جوانى كه در آن سال‌هاى جنگ، كارهاى قشنگ مى كرد. وقتى در جنگ بود كه هيچ، اما وقتى بر مى گشت امين محله بود و حتى مسئوليت تهيه نان اغلب همسايه‌ها با او بود. القصه، يكى از همسايگان منزل پدرى عباس، آميرزاجواد آقا بود. مرجع بزرگى كه هر وقت عباس را مى ديد لب به تبسم مى گشود و بر شانه عباس مى زدكه، تو يك روز شهيد مى شوى، دير و زود دارد، سوخت و سوز ندارد!
***
راز اشك‌هاى مدام پدر عباس به صفا و اخلاص آميرزا جواد آقا بر مى گشت... و به سال‌هاى دور. به آن روز كه خبرشهادت عباس را آوردند. آيت‌الله آن روز‌ها هم مرجع بزرگى بود و شهره آفاق. مراجعان بيت ايشان فقط محدود به شهرهاى ايران نبود و چه بسيار مقلد كه از ديگر كشورها داشت. در درس آيت الله، نظم، حرف اول را مى زد ولى آن روز همين كه خبررا شنيد درس را نيمه كاره رها كرد و براى عرض تسليت رفت منزل پير مرد؛ بى هيچ تكلفى و بى هيچ همراهى. حرف‌هايى به پيرمرد زد و سر آخر گفت: براى مراسم ختم كسى را براى سخنرانى دعوت نكن!
***
همه در بهت و حيرت فرو رفته بودند. انصافاً عجيب هم بود؛ مرجع تقليدى با آن همه كار و مشغله، با آن همه كلاس درس و بحث، با آن همه مقلدى كه داشت و با آن همه مراجعه كننده، شده بود سخنران مراسم شهادت عباس. كم هم نگذاشت. چنان از مقام شهيد و شخص عباس گفت كه كمتر كسى در مسجد، آرام نشسته بود. سخنرانى هم كه تمام شد مانند يك پروانه، گرد شمع پير مرد مى گشت و اين، حكايت سال‌هاى درازى بود. حكايت يك عمر خدمت، آن هم در لباس مرجعيت. مرجعى كه در همان سخنرانى مى‌گفت: مرجع ما عباس است. مرجع ما شهيدانند. همين بسيجيان!

منبع :بازتاب

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در دوشنبه 6 آذر1385 و ساعت 5:39 |
           اسلام علیک یا فاطمه ی معصومه

                                     

  ولادت باسعادت كوثر هميشه جاري كوير قم، حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها را تبريك مي گوييم.  

انا لله وانا الیه راجعون

ارتحال ملكوتي مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ ميرزا جواد تبريزي مد ظله العالی بهپيشگاه مقدس قطب عالم امکان آقا امام زمان حضرت ولي عصرحجت بن الحسن العسكري  عجل الله تعالي فرجه و تمام دوست داران اهل البيت عليهم السلام تسليت عرض مي نمايم

واقعا چه سعادتی که در این روز.........

برای شادی روح بلندحضرت آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی(مد ظله العالی) صلوات

                       

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت

            

              این هم یه نقل از کرامات معصومیه

  صيانت حوزه

مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد صدر الدين ره فرمودند: بعد از مرحوم آيت الله العظمى حائرى (ره) مدتى من زمام امور حوزه را به دست گرفتم و شهريه طلاب راعهده دار بودم، تا اين كه يك ماه وجهى نرسيد، مجبور شديم قرض كنيم و شهريه را بدهيم، و ماه دوم هم به همين طريق، ولى ماه سوم ديگر جرأت نكرديم قرض كنيم.

جمعى از طلاب گرفتن شهريه به منزل من مراجعه واظهار نياز مى كردند و من در پاسخ گفتم چيزى در بساط نيست و مبلغ قابل توجهى نيز مقروض شده ام.

بعضى از طلاب گفتند: چه كنيم؟ نه در مدرسه امنيت داريم( با توجه به فشار خفقان دوران رضا خان) و نه مى توانيم به وطن باز گرديم، اگر اين جا هم خرجى نداشته باشيم، دقيقاً توهين هايى كه دشمنان روحانيت مى كنند صادق مى شود و خلاصه طورى صحبت كردند كه من هم گريان شدم. گفتم: آقايان تشريف ببريد , ان شاء الله تا فردا براى شهريه كارى خواهم كرد.

آن ها رفتند و من تا شب فكر مى كردم، ولى نتيجه اى نگرفتم. سرانجام سحر برخاستم، تجديد وضو كردم، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف شدم. حرم خلوت بود، بعد از اداى نماز صبح و مقداري تعقيب، با حالت ناراحتى شديدى پاى ضريح مطهر رفتم، و با عصبانيت به حضرت معصومه عرض كردم: عمه جان اين رسم ميهمان نوازى نيست كه عده اى از طلاب در همسايگى شما، از گرسنگى جان بسپارند. اگر مى توانيد اداره كنيد بسم الله! و اگر توانش را نداريد، به برادر بزرگوارتان حضرت على بن موسى الرضا(ع) و يا به جد بزرگوارتان حضرت اميرالمؤمنين حواله فرماييد (يعنى حوزه علميه از قم به مشهد يا نجف منتقل شود), اين را گفتم و با حالت قهر و عصبانيت از حرم بيرون آمدم و وارد اتاقى در بيت مرحوم آيت الله صدر، بين بيرونى و اندرونى شدم و نشستم. ناگهان ديدم در اتاق را مى زنند، گفتم: بفرماييد. در باز شد، كربلايى محمد(پيرمرد پيشخدمت) وارد شد و گفت: آقا يك نفر با كلاه شاپو و چمدانى در دست مى گويد: همين الان مى خواهم خدمت آقا برسم و وقت ندارم كه بعداً بيايم. من ترسيدم و گفتم: نمى دانم آقا از حرم آمده يا نه، حالا چه مى فرماييد؟

گفتم: بگو بيايد، بلكه راحتم كند. (چون صبح زود بود، كربلايى محمد خيال كرده بود كه مأمور دولت است و براى دستگيرى آقا آمده.)

كربلايى محمد برگشت، طولى نكشيد كه مردى موقر و متشخص، با كلاه شاپو بر سر و چمدانى در دست وارد شد. چمدان را گوشه اتاق گذاشت، شاپو را از سر برداشت و سلام كرد. جواب دادم، جلو آمد و دستم را بوسيد. سپس عذر خواهى كرد و گفت: ببخشيد چون بد موقع خدمت شما شرفياب شدم. همين الان كه ماشين ما بالاى گردنه سلام رسيد و نگاهم به گنبد حضرت معصومه افتاد، ناگهان به فكرم رسيد كه من با اين ماشين كه آتش و باد است مسافرت مى كنم و هر ساعت برايم احتمال خطر هست. با خود گفتم; اگر پيش آمدى شود و بميرم و اموالم تلف شود و دين خدا و سهم امام در گردنم بماند، چه خواهم كرد؟ (ظاهراً همان وقتى كه مرحوم آيت الله صدر به حضرت معصومه(س) عرض حاجت مى كرده، اين فكر به ذهن آن مؤمن رسيده بود).

وى افزود: لذا وقتى كه به قم رسيديم، از راننده خواستم كه مقدارى در قم صبر كند تا مسافران به زيارت بروند و من هم خدمت شما برسم.

فرمود:اموالش را حساب كرد و مبلغ زيادى بدهكار شد. در چمدانش را باز كرد و به اندازه اى وجه پرداخت كه علاوه بر اداى قرض هاى گذشته و پرداخت شهريه آن ماه، تا يك سال شهريه را از آن پول با بركت پرداخت نمودم.

به حرم مشرف شدم و از حضرت معصومه(س) تشكر نمودم.


     

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در چهارشنبه 1 آذر1385 و ساعت 6:46 |