تبليغاتX
دریافت کد خون

یامهدی (عج)

الحمد لله باز زنده مانديم  وماه پر فضيلت  رمضان آمد ان شا الله بتوان درك كنيم و فيض ببريم .

                                    

روز پنج شنبه مصادف با  22/6/86  رويت حلال ماه براي  رهبر معظم به اثبات رسيد و روز اول ماه مبارك رمضان اعلام شد .

                               

امام علي (ع) :

 

روزه دل از روزه داشتن  زبان بهتر و روزه زبان از روزه داشتن شكم بهتر است .

                                     

 

امام جعفر صادق (ع): چون روزه گرفتي غيبت كسي را مكن و روزه ات را به ستم  مياميز و همانند آن كس مباش كه به خاطر ريا و خودنمائي درنزد  مردم روزه مي گيرد ، چهره ها و سر هايشان غبار آلود و دهان هايشان خشك باشد تا مردم بدانند آنها در روزه اند.

                               

امام خميني(ره):

شما در اين ماه شريف به ضيافت حق تعالي دعوت شده ايد مبادا  در مهمانسراي باريتعالي آلوده به معاصي  باشيد.

                                استغفر الله  ربي و اتوب اليه !!!!

                                

 

مقام معظم رهبري :

روزه يك نعمت الهي است كه خداوند به امت اسلامي  اعطا كره  است  و اميد وارم  ملت  ما روز به روز به قرآن و حقايق قرآني نزديك تر شود .

                                      

 و اكنون  ذكر چند مساله و استفتاء از آيت الله بهجت

 

* 2788  - جهل به زمان روزه ي قضا :

 

اگر شخصي نداند كه قضاي ماه رمضان را بايد  تا  ماه رمضان بعد گرفت و گرنه كفاره ي تاخير دارد،در اين صورت (ندانستن حكم ) اگر شخصي تا رمضان بعد روزه ي قضا را نگرفت ، آيا كفاره ي تاخير واجب مي شود؟؟

ج.علم و جهل در اين مساله فرقي ندارد .

 

2791-نيت روزه يوم الشك

 

تكليف روزه دارد در مورد نيت روزه ي يوم الشك  چيست؟

ج. روزي را كه انسان شك دارد آخر شعبان  است  يا اول رمضان ،واجب نيست  روزه بگيرد ،و اگر بخواهد  روزه  بگيرد  نمي تواند نيت روزه رمضان نمايد ،بلكه بايد نيت روزه قضا و مانند آن را بنمايد  و چنانچه بعداً معلوم شود  رمضان بوده  از رمضان حساب مي شود و  در صورتي كه قصد كند  آن چه را كه فعلاً خدا  از او خواسته  است  انجام  دهد  و بعد معلوم  شود رمضان بوده نيز كافي است و چنان چه در چنين روزي به نيت  روزه قضا يا روزه  مستحبي و مانند   آن روزه بگيرد   و در بين  روز بفهمد كه رمضان  است ، بايد  نيت روزه ي رمضان كند.

 

2796- روزه در عيد فطر

 

اگر كسي از روي بي اطلاعي در روز عيد فطر روزه بگيرد چه حكمي دارد ؟

ج. اشكالي ندارد.

برگرفته از كتاب استفتائات از محضر حضرت آيت الله بهجت- جلد دوم

                                           

 

 

 

 

    كاش در اين رمضان لايق  ديدار شوم

                                      سحري با نظر لطف تو بيدار شوم

        كاش منت بگذاري  به سرم مهدي جان

                                 تا همسفره ي تو لحظه ي افطار شوم

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 و اولين  نماز جمعه ي تهران به امامت رهبر معظم آيت الله خامنه اي

در سا ل اتحاد ملي و انسجام اسلامي در  اولين   جمعه ماه مبارك رمضان

 

                               متن کامل خطبه های ایشان

اقامه نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب 

 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در شنبه 24 شهریور1386 و ساعت 11:41 |

طلوع خورشيد

سر و روي خود را پوشاند؛ دويد و پشت در رفت . پرسيد :

ـ كيست ؟

ـ بازكن ، من هستم .

حكيمه صداي خدمتكارِ برادرزاده‌اش را شناخت . در را باز كرد و پس از سلام و عليك ، عقيد به او گفت :

ـ امام فرمود به شما بگويم كه امشب حتماً به منزلشان برويد . شام مهمان آنها هستيد .

ـ خبري شده ؟

نمي دانم . من فقط پيك هستم .

ـ باشد مي‌آيم . سلام برسان .

حكيمه در را بست و به اتاق رفت . با خود مي انديشيد چه اتفاقي افتاده ؟

برادرزاده‌اش با او چه كار دارد ؟

غروب آمادة رفتن شد . پس از طي كردن كوچه‌ها ، به خانة امام حسن عسكري (ع) رسيد و در زد . مثل هميشه با استقبال گرم امام و نرجس روبه رو شد . نرجس پا پيش گذاشت و كفش‌هاي حكيمه ، عمة مهربان شوهرش را از پايش بيرون آورد و او را بالاي اتاق نشاند .

حكيمه به برادرزاده‌اش گفت :

ـ حسن جان ، خبري شده كه برايم قاصد فرستاده اي ؟

ـ آري عمه جان ، امشب همان شب موعود است . شب نيمه شعبان . خداوند حجت خود را آشكار مي سازد و فرزندي به دنيا مي‌آيد كه زمين را پر از عدل و داد مي‌كند .

ـ چه خوب . حالا، مادرِ خوشبخت اين كودك كيست كه چنين افتخار بزرگي نصيبش شده ؟

ـ نرجس .

حكيمه خنديد و گفت ؟ نرجس ؟ مگر نرجس حامله است ؟

ـ آري عمه جان .

ـ ولي ... شكمش كه برآمده نيست.

نرجس كه شاهد گفت و گوي حكيمه با شوهرش بود ، سرش را پايين انداخت و خجالت كشيد .

پس از اذان مغرب ، نماز خواندند و سر سفره شام نشستند . حكيمه با دقت حركات نرجس را زير نظر داشت . با خود گفت معمولاً زن‌ها در ماه‌هاي آخر بارداري سنگين مي‌شوند . پس چگونه نرجس اين‌قدر سبك و سرحال كارهايش را انجام مي‌دهد .

وقت خواب رسيد حليمه و نرجس در اتاقي خوابيدند . شب از نيمه گذشته بود كه حكيمه به مانند هر شب ، براي خواندن نماز شب برخاست . نگاهي به نرجس كرد و ديد به خواب عميقي رفته . نماز شبش را خواند و مشغول ذكر و دعا شد . بار ديگر نگاهي به نرجس انداخت . او آرام خوابيده بود . با خود فكر كرد چرا برادرزاده‌اش امشب را شب موعود مي داند  . آخر مردها از درد بارداري و وضعِ حمل آگاه نيستند . در اين فكر بود كه صداي امام حسن عسكري (ع) را از اتاق مجاور شنيد : عمه جان ، شتاب نكن ، وعدة خدا نزديك است. حكيمه به رختخوابش بازگشت ؛ امّا خوابش نبرد پس از چند لحظه ، نرجس برخاست و نماز شب خواند و خوابيد . هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه سراسيمه بلند شد . حكيمه برخاست و پيش نرجس رفت و گفت :

ـ عزيزم ، چيزي شده؟ خواب بدي ديدي ؟ مي‌خواهي برايت آب بياورم ؟ عرق سردي روي پيشاني نرجس نشست . دستي به شكمش كشيد و با اشاره آب خواست .

ديگر چيزي نفهميدند و هنگامي به خود آمدند ، ديدند نوزادي متولد شده كه با نوزادان ديگر تفاوت دارد . تميز و پاكيزه بود و به حال سجده نشسته بود . حكيمه و نرجس با تعجب او را نگاه مي‌كردند .

صداي امام حسن عسكري (ع) از اتاق ديگر شنيده شد : عمه : فرزندم را نزد من بياور . حكيمه نوزاد نو رسيده را پيش برادرزاده‌اش برد و امام دست روي بدن نوزاد كشيد و گفت : سخن بگو عزيز دلم . پدرت مي‌خواهد صدايت را بشنود .

حكيمه به برادرزاده‌اش گفت :

ـ مگر بچه مي‌تواند حرف بزند ؟

ـ از امر خدا تعجب نكن ! خداي تعالي ما را در كودكي به حكمت گويا مي‌كند و در بزرگي ، روي زمين حجت قرار مي‌دهد . [1]

حكيمه اگر با چشم‌هاي خود نمي‌ديد ، هرگز قبول نمي‌كرد كه كودك در آغاز تولد شيوا سخن بگويد . نوزاد در آغوش پدرش لب به سخن گشود : گواهي مي‌دهم كه معبودي جز خداي يگانه نيست و محمد (ص) آخرين فرستادة خداست ... .

سپس بر امير مؤمنان علي (ع) و امامانِ پس از او درود فرستاد و آنگاه سكوت كرد .

امام حسن عسكري (ع) لب كودكش را بوسيد و او را به عمه‌اش داد تا به مادرش             بسپارد. [2]

 



 اكمال‌الدين ، ج 2 ، ص 425 و 426   . اثبات‌الهداه ، ج 7 ، ص 290 .

 

اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم

 دلم شكستي و جانم هنوز چشم به راهت 

      

                                  شبي سيا هم و در آرزوي طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپيد گشت و غمي نيست

 

                                                    اگر قبول تو افتد فداي چشم سياه

 

 

در انتظار تو ميميرم و در اين دم آخر 

 

               دلم خوش است كه ديدم به خواب گاه به گاهت

استاد شهريار

عطر رمضان می آید 

+ نوشته شده توسط منتظر مهدی جان(عج) در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 10:31 |