
رحلت رحمه للعالمین حضرت رسول اکرم(ص)
وشهادت کریم آل کسا امام حسن مجتبی(ع)
وثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا مرتضی(ع)
را به محضر مقدس حضرت صاحب الزمان(عج)
بر همه شیعیان و
محبان آن بزرگواران تسلیت عرض می نماییم

پرسش از من پاسخ از استاد شهید مرتضی مطهری
چه دلیلی باعث شد که حضرت امام حسن مجتبی (ع) صلح در برابر حکومت ظالم اموی را بپذیرد؟
در زمان امام حسن (ع) به دلیل جریان های زیادی که در زمان امیر المومنین (ع) پیش آمد و از مهمتر،آن حالت سست عنصری ای که اصحاب امام حسن (ع) به خرج دادند، اگر امام حسن مقاومت می کرد،کشته می شد ؛ولی نه کشته شدن شرافتمندانه و افتخار آمیز، نه آن گونه که حسن بن علی کشته شد.حسین بن علی با 72 نفر کشته شد ؛یک شهادت آبرومندانه و در یک وضع و شرایطی که تا ابد دارد اسلام را آبیاری می کند.
در زمان امام حسن، یک حالت رخوت ،سستی و خستگی در شیعیان پیدا شده بود که اگر این کار(مقاومت در مقابل معاویه )ادامه پیدا میکرد،یک وقت خبر دار می شدندکه حضرت را دست بسته تحویل معاویه داده اند.هنوز صابون معاویه و بنی امیه درست به جامه مردم نخورده بود.(یعنی مردم هنوز خاندان بنی امیه رو نشناخته بودند ).
بیست سال معاویه حکومت کرد ، مغیره بن شعبه و زیاد بن ابیه که به جان مردم افتادند،آن وقت مردم فهمیدند که اشتباه کردند که در زمان حضرت علی (ع) دعوت او را لبیک نگفتند و اشتباه کردند که امام حسن تحویل معاویه دادند.
لذا بعد ها( بعد از حادثه ی کربلا )عده ای پیدا شدند و توّابین را به وجود آوردند،همانها بودند که درور مختار را گرفتند . این امر ، یعنی آگاه شدن مردم از ماهیت حکومت اموی،از عواملی بود که
شرایط را برای قیام امام حسین (ع)مساعد می کرد.
گذشته از این ،وضع یزید با وضع معاویه فرق می کرد.معاویه در لباس نفاق کارمی کرد ،یزید در لباس کفر. معاویه حدّ اقل رو ی کارهایش سرپوش می گذاشت،علناً شراب نمی خورد ،علناً سگ بازی نمی کرد و صورت ظاهر را حفظ می کرد،ولی یزید جوانی بود دیوانه پرده در که حساب موقیعت خودش را نمی کرد که هرچه هست ،بالاخره مردم او را خلیفه پیغمبر می دانند. این قدر شراب می خورد تا مست می شد و در حضور جمعیت ، به پیغمبر ناسزا می گفت.
واقعاً اگر قضایای کربلا نبود و امام حسین قیام نمی کرد ،و سبب نمی شد که یزید از بین برود او همان بیست سالی را که معاویه خلیفه بود ،خلافت می کرد، و اصلاً حوزه اسلام منقرض می شد.
پس شرایط زمان خیلی فرق می کند .بنابر این امام حسن (ع) همان برنامه را اجرا کرد که امام حسین (ع) اجرا کرد و امام حسین همان برنامه را اجرا کرد که امام حسن اجرا کرد ؛ فقط شکل کارشان باهم فرق داشت .
اسلام و مقتضیات زمان،ج 1 ص 227-226





این داستان هم تقدیم به همه ی نوجوانان عاشق اهل بیت(ع)
رعایت نوبت
یک روز پیامبر در خانه ی دخترش استراحت می کرد.حضرت فاطمه هم مشغول کار بود. حسن و حسین در گوشه ی اتاق با هم بازی می کردند.حسن گفت:مادر تشنه ام ،کمی آب به من بده .اما مادر دستش بند بود . او داشت با آرد خمیر درست میکرد. حسن دوباره گفت: مادرجان به من آب بده . پیامبر صدای حسن را شنید.ظرفی برداشت و گوشه ی حیاط رفت و از گوسفندی کمی شیر دوشید و به اتاق آورد. حسین جلو دوید و گفت: پدر بزرگ ،من،من هم تشنه ام.ولی پیامبر ظرف شیر را به طرف حسن گرفت.حسین(ع) مانع شد . خود را جلوِحسن قرار داد و دستش را بلند کرد و گفت: من به من بده ،به من . پیامبر حسین را دور زد و دوباره ظرف شیر را سمت حسن گرفت.هرچقدر حسین(ع)
سعی کرد ظرف شیر را بگیرد ، پیامبر به او نداد و سر انجام ظرف شیر را به حسن (ع) داد. حسن شیر را نوشیر و پیامبر دوباره به حیاط رفت کمی شیر دوشید و آمد به حسین داد.
حضرت فاطمه (س) که متوجه رفتار پیامبر بود، گفت: پدر جان، مگر حسن پیش شما عزیزتر از حسین است.(چرا اول شیر را به او دادی؟)
پیامبر هر دو نوه اش را در آغوش گرفت و گفت : نه ، هرگز ،ولی چون حسن اول آب خواست و حقّ تقدّم با او بود، خواستم نوبت را رعایت کرده باشم ، به این خاطر اول شیر را به حسن دادم .آن وقت پیامبر هر دو نوه اش را بوسید و به شوخی هر دو را قلقلک داد.صدای خنده ی بچه ها اتاق را پر کرد.
از ماست که بر ماست !!!
از بدبختی ها و مصیبت هایی که روزگار برسرش آورده بود،دل پرخونی داشت.سفره را برایم گشوده بود و درددل می کرد. از ناجوانمردی های روزگار می نالید که چه ها بر سرش نیاورده است.
می گفت:
- آمد و پول قرض خواست. مقداری پس انداز که برای روز مبادا کنار گذاشته بودم ، به او دادم . قرار بود تا یک هفته برگرداند، امام چند ماه است که چشم انتظارم. حال با این اوضاع مالی بد و نابسامان چه کنم؟
- شاید دستش تنگ است ، نگران نباش! به او مهلت بده !
- ریّان ! زندگی او از من خیلی بهتر است . خودم دیدم که بهترین غذاهاو بهترین لباس ها را برای خود و فرزندانش تهیه می کند. البته زیاد هم مقصر نیست . زمانه بدی شده است ! در همین حال امام رضا (ع) وارد شد. به احترامش بر خاستیم و پس از سلام و احوالپرسی، با دیدن عامر که از شدت عصبانیت رنگ صورتش دگرگون شده بود،پرسیدند:
- مزاحم تان که نشدم ؟
- نه اصلاً ،بفرمایید بنشینید.
- ریّان! چه شده ؟ دوستت چرا ناراحت است ؟
عامر دوباره سفره ی دلش را باز کرد:
- آقا ! کافر ها از ما مسلمانان بهتر هستند! ادعای مسلمانی داریم در حالی که بویی از اسلام نبرده ایم! مسلمان که نسبت به برادر مسلمانش نامردی نمی کند! بیش تر کافران با یکدیگر با انصاف رفتار می کنند، امام ما فقط در پی ضربه زدن به همدیگر هستیم. روزگارِِ ِ بسیار بدی شده ! اعتماد به کلی سلب شده و همه نسبت به هم بدبین.....
گفت وگفت تا خاموش شد . امام رضا (ع) پس از این که درد دل او را شنید ، دستی بر شانه ی عامر زد و فرمود:
ان شا الله نگرانی ات برطرف می شود ناراحت نباش!این سخن عبد المطلب را از پدرانم شنیده ام که : ((مردم ،روزگار را بد می پندارند؛در حالی که روزگار بئ نیست . عملکرد مردم، روزگار را خراب می کند.))
گفتنم عامر امام درست می فرمایند .عیب از ماست که در لباس دوست یکدیگر را همچون گرگمی دریم . اسلام را سرزنش نکن . اگر زمانه زبان داشت، از این که بدبختی ها را برگردن آن می اندازیم شکایت می کرد. این ماییم که تخم بدی را می کاریم نه روزگار.
آبادی بتخانه ز ویرانی ماست
جــــمعیت کفـــر از پریشــــانی ماسـت
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیـــب که هست از مسلمانی ماسـت
راستی دوستان سلامتی و فرج آقا امام زمان و شادی روح کبوتر
عاشق امام رضا که به عشقش چند روز پیش پر کشید رفت پابوس
آقا و همونجا به عشقش مولا علی بن موسی الرضا پیوست
(محّمد علی عقیلی) صلوات

![]()
![]()
![]()
اللّهم صلی علی محمّدو آل محمّد و عجل فرجهم و فرجنا به ![]()
![]()

